تبليغاتX
جهان اسلام
معارف دینی و مدیریت

  يكي ديگر از نظريه هاي مديريتي موفق كه مربوط به عصر حاضر مي باشد و تحولات شگرفي را در مديريت ايجاد نموده است «نظريه مديريت ژاپني» است. 

آمار رسمي نشان مي دهد كه رشد بهره وري صنايع ژاپن از سال 1960 تا سال 1978 بر مبناي مديريت ژاپني چهاربرابر شده است در حاليكه در همين مدت ، آمريكا، انگليس و آلمان كمتر از نصف اين مقدار رشد بهره وري داشته اند و اين نشان دهنده تفوق و برتري مديريت ژاپني بر مديريت غربي بوده است. (1)


در بررسي اصول ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/27ساعت 15:44  توسط   | 

باسمه تعالی

پیوندبانور

ملاقات با دوستان و خویشان، زیارت خوبان و نیکان در حیات و بعد از ممات ایشان در حقیقت اتصال به نور الهی وجود ایشان است . و ملاقات و زیارت، مایه تبادل بهترین دستاوردهای معنوی است . در حقیقت هر زیارت و ملاقاتی  انسان را به نور متصل

می سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/07ساعت 0:32  توسط   | 

آنچه امام خمينى را در دنيا شاخص و نام آور كرد اين است كه وى توانست‏با اراده والا و روحيه شكست ناپذير و همت‏بلند خود، نظامى را از بيخ و بن بركند كه مدعی بود دو هزار و پانصد سال ريشه در اعماق تاريخ دارد و به جاى آن، نظامى را استوار کرد كه در همه جهان بى‏نظير است، نه از آن جهت كه چيز تازه‏اى آورده! بلكه درست‏برعكس! از آن جهت كه به كهن ترين و اصيل ترين و ريشه دارترين و پرسابقه ترين نهادهاى جاودانه بشرى يعنى ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 16:44  توسط   | 

در طول تاریخِ اعراب جاهلی ، شاید به تعداد انگشتان دست بتوان زنانی را یافت که در جامعه خود ارزشی نسبی داشته اند . در جامعه جاهلی با آن بافت ویژه و نظام فرهنگی منحط ، وجود زن مفهومی برابر با ننگ و عار داشت تا جایی که ضرب المثلی رایج در فرهنگ اعراب جاهلیت می گوید : (( زن ننگ است و ننگ را باید خاک کرد )) !!

دین اسلام ، در چنین فضای تاریـک و محیط سرشار از جهـل و خفقـان ظهـور کرد و برای ارزش بخشیـدن به اصـالت انسانی انسان ها ، اعم از زن و مرد ، به پا خاست .

آیین نو پای اسلام ، برای شرف و اعتبار بخشیدن به زن ؛ این موجود محروم و سر افکنده ، تمامی معیار های کهن را درهم ریخت و برای بقا و دوام انسانیت ، طرحی نو در افکند . این دین آسمانی ، زن را به مرتبه ای از علو مقام رسانید ، به گونه ای که پیامبر خدا بر دست دختر خویش بوسه زد و در کتاب آسمانی ، فرا گرفتن دانش ، دوشادوش مرد و برابر با او برای زنی که تا دیروز زنده به گور می شد ، بخشی از فرائض و واجبات شمرده شد . زن ، همه سرافرازی و عزت و شرافت را از اسلام و مولود مبارکش زهرا (س) دارد . عالی ترین نمونه شخصیت فرهنگی و معنوی و سرشار از اصالت زن مسلمان ، در وجود الگوی تربیتی اسلام ، فاطمه زهرا (س) ظهور کرد و به تعالی و عروج رسید ؛ نمونه و الگویی که فضیلتش زینت بخش قرآن شد و به فرمان آفریدگار آسمان و زمین ، زن ، شایسته ی چنان ارج و منزلتی  شد که به یمن وجود گرامی اش ، سجده شکر و سپاس به جا آوردند ؛ تا آنجا که خداوند در قرآن ، زنی چون فاطمه (ع) را کوثر و عطای بی پایان معرفی کرد و او را مایه کثرت فرزند و مقام شفاعت و تداوم نسل دانست .

ای ماندگار ترین بانوی تاریخ ، ای قسم خورده ی پرستش و پرهیزگاری ، ای  شیرازه ی مظلومیت و گوهرِ گنج کبریایی ، ای شمیم ساحت پاک آل کسا ، فاطمه جان ! ولادتت مبارک باد !

+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 16:30  توسط   | 

در یک نگاه

نام مطهرش ، فاطمه و لقب های مقدسش ؛ ام ابیها ، ام الائمه ، ام الحسن و ام الحسین است .

معروفترین القاب مبارکش سیده النساء ؛ بانوی بانوان عالم ، صدیقه کبری ، زهرا ، عذرا ، طاهره ، مبارکه و بتول است . پنج سال پس از بعثت رسول خدا (ص) در شب جمعه ، مصادف با  20 جمادی الثانی در مکه ، حرم امن الهی ، دیده ی حق بین به جهان گشود .

مادر بزرگوارش خدیجه و پدر گرامی اش رسول خدا ، حضرت محمد (ص) است . در دو سالگی همراه پدر و مادر ، در شِعب ابی طالب گرفتار محاصره اقتصادی و فشارهای متعدد دشمنان اسلام شد و همراه دیگر مسلمانان ، سه سال شرایط سخت را تحمل کرد .

 پنج سالگی در رحلت مادر به سوگ نشست و در هشت سالگی ، به همراه خاندان خود به مدینه مهاجرت کرد .

حضرت فاطمه زهرا(س) در سال دوم هجرت به ازدواج امیر مومنان ، علی (ع) در آمد .

حاصل این وصلت فرخنده و آسمانی ، سه پسر و دو دختر به نام های حسن ، حسین ، محسن ، زینب و ام کلثوم (ع) بود که محسن پیش از ولادت بر اثر ضربات وارده به مادر، در واقعه جانگداز سقیفه به شهادت رسید .

آن حضرت سر انجام پس از یک عمر کوتاه ، در سیزدهم جمادی الاول سال یازدهم هجرت ، در حالی که مردم زمان خودش جایگاه او نزد خداوند را درک نکردند  ، در بستر شهادت آرمید . تمام سالهای کوتاه زندگانی آن قدیسه ی آسمانی ، که میهمانی از ملکوت الهی در جهان بود ، در عبادت و دفاع از ولایت عظمای علوی در گذشت .

سلام خدا و پیامبران الهی و فرشتگان مقرب و صالحان جهان بر او باد .

پدری به نام محمد (ص) او را سر پرستی و تربیت می کند که همه مراتب انسانیت و کمالاتش را پیموده است . مادری چون خدیجه دارد که اسلام و همه مسلمانان تا ابد ، مرهون ایثار و فداکاری او هستند ؛ مادری که سه سال ، مسلمانانِ محصور در شعب ابی طالب را حمایت و همه اموال خود را در راه توسعه اسلام و انتشار پیام صلح و دوستی و محبت هزینه کرد ؛ مادری که چندین سال در مکه با همه مصیبت های طاقت فرسا ساخت و دوشادوش رسول اکرم (ص) ، اسلام را یاری کرد . حضرت زهرا (س) ؛ شوهری چون امیر مومنان علی (ع ) دارد که بیش از سیصد آیه قرآن مجید درباره او نازل شده است . او مادر عصاره جهان آفرینش ، حضرت مهدی (عج) است .

او نور طور سینا ، اطلس نجابت و آسمان عفت و صلابت است که پا به

 عرصه ی ظهور و حضورمی گذارد . مقدمش مبارک باد !

 

+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 16:25  توسط   | 

امام حسن (ع) می فرماید : (( هنگامی که آیه تطهیر نازل شد ، رسول خدا (ص) ، من ، برادرم ، مادرم و پدرم را جمع کرد ، کسای خیبری ام سلمه را بر ما و خود پوشاند و فرمود : (( خدایا ! اینان اهل بیت من و همینان خانواده و عترتم هستند . پس هر پلیدی را از ایشان دور دار و آنان را پاک و مطهر ساز ! ))

امام صادق (ع) نیز در این باره فرمود : (( فاطمه ، محدثه نامیده شد ، از آن رو که فرشتگان از آسمان فرود می آمدند و او را صدا می زدند ، چنان که مریم ، بنت عمران را خطاب قرار می دادند و می گفتند : ای فاطمه ! خداوند تو را برگزیده و پاک کرده و بر تمامی زنان جهان برتری بخشیده است ! ای فاطمه ! برای پروردگارت فروتنی و سجده کن و همراه رکوع کنندگان به رکوع برو ! )) فاطمه با آنان سخن می گفت و آنان نیز با او گفت و گو می کردند . ))

آیینه تمام نمای اسلام که نامش جلوه گر کمال یک زن است ، در راه است . گرد و غبار از راه بگیرید که بزرگ زن تاریخ می آید ! میلادش مبارک

 

+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 16:20  توسط   | 

باسم تعالی

 تغییر عادات در مصرف اطلاعات، افزایش تقاضا برای اطلاعات تخصصی و

تمایل به شخصی‌سازی اطلاعات از جمله چالش‌هایی هستند که در برابر

رویه‌ها و عملکردهای سنتی رسانه‌ای قد برافراشته‌اند


نسل جدید مخاطبان که به مصرف بیشتر از ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/18ساعت 14:0  توسط   | 

باسمه تعالي

مقدمه

آرزو و هدف چيزيست که همواره آدميان براي بهتر شدن ، داشته اند.

گاهي در  راه رسيدن به آن ها عمر ها صرف نموده و نيروها خرج کرده اند.

ولي  آيا "هدف " و "آرزو " چيست ، خوب است يا خير ؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/08ساعت 13:52  توسط   | 

باسمه تعالي

 1/ زبان و سخن گفتن نعمتي الهي است

·   انواع قول در قرآن:

در قرآن کريم اوصافي در پي "قول "آمده که نوع و موضع آن را بيان مي کند:

*       قول معروف

وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ

 وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا(نسا 5)....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/08ساعت 13:30  توسط   | 

 «كونوسكه ماتسوشيتا»، بنيان‌گذار مجموعه صنعتي ماتسوشيتا الكتريك

(ناسيونال و پاناسونيك) در كتاب «نخست انسان سپس كالا»، داستان‌ مردي را

نقل مي‌كند كه از كوه‌نوردي پرسيد:

«چرا اين همه رنج بر خود هموار مي‌كني تا از كوه‌ها بالا روي؟» كوه‌نورد

 پاسخ مي‌دهد: «زيرا كوه در برابر من ايستاده است!»


او بر اساس اين گفت‌وگوي كوتاه، شعار مجموعه صنعتي خود را اين گونه انتخاب

 كرد: «جواني براي كساني كه از ايمان و اميد لبريزند، ابدي است، پس

 به چالش‌هاي هر روز تازه با دليري و اعتماد، خوشامد بگو!»


به كوشش مديران برجسته‌اي چون ماتسوشيتا، ژاپن كه روزي مشتاق آگاهي

يافتن از رمز و راز موفقيت جوامع صنعتي بود، امروزه خود به موضوع مطالعه

 بسياري از پژوهشگران تبديل شده است؛ پژوهشگراني كه علاقه‌مندند به

راز موفقيت ژاپن در توسعه منابع انساني، فلسفه مديريت، نگاه به انسان

 به‌عنوان خالق و رويكرد انساني به توليد و نيز نسبت ميان صنعت و نيروي كار

 با تأكيد بر اخلاق حرفه‌اي پي ببرند.


«هاسه‌گاوا»، از برجسته‌ترين متفكران اقتصاد ژاپن (1969- 1875) مي‌گويد:

 شايد كمي اغراق‌آميز به نظر برسد اگر بگويم ژاپني‌هايي كه اكنون در قيد

 حيات‌اند و در اوايل سلطنت امپراتور مي‌جي (1868) متولد شده‌اند، در طول

 مدت زندگي‌شان شاهد تحول و پيشرفتي در كشور خود بوده‌اند كه در اروپا دو

 تا سه قرن طول كشيد. من يكي از اين ژاپني‌ها هستم.


روز چهارشنبه 12 دي مركز آموزش همشهري ميزبان پروفسور اِگوچي است

كه 22 سال دستيار ويژه كونوسكه ماتسوشيتا بوده است.

او در اين كارگاه، علاوه بر تحليل نظريه مديريت ماتسوشيتا و نگاه انساني او

 به نيروي كار، توسعه منابع انساني، ترويج آرمان مشترك، نحوه مواجهه با

چالش‌ها و خوشامدگويي و رمز و راز توسعه ژاپن امروز را تبيين مي‌كند.

 گفت‌وگو درباره برخاستن، فرو افتادن و نوزايي يك سرزمين و ملت در دوره

زماني كوتاه‌تر از يكصد سال از داستان‌هاي شگفت‌انگيز روزگار ماست.

پروفسور اِگوچي و همكارانش براي ما خواهند گفت كه رمز اين تحول شگفت

در نگاه به انسان بوده است، آنجا كه مي‌گويد: به‌عنوان مدير اگر در نگاه به

 كارگر احساس فرزندانت را نداشته باشي، مدير خوبي نيستي!


مهم‌ترين نويسندگان مديريت در هاروارد و ام‌آي‌تي ماتسوشيتا را بزرگترين

 و برجسته‌ترين كارآفرين سدة بيستم در جهان خطاب مي‌كنند و رويكرد

 انساني او به صنعت، توليد، مديريت و گزينش خدمات را ستايش مي‌كنند.

 بيشترين عبارتي كه براي آنها جذابيت داشته، اين جمله ماتسوشيتا

 است: «نخست، انسان!» (PEOPLE COME FIRST) كه در كتابي به قلم

 آقاي اگوچي به خوبي تحليل شده است.


كارگاه مركز آموزش همشهري روز چهارشنبه 12 دي از ساعت 9 تا 12 صبح

 در سالن جلسات مؤسسه برگزار خواهد شد و فرصت مناسبي است براي

گفت‌وگو در خصوص موفقيت‌هاي ناسيونال و پاناسونيك از زبان نزديكترين

فرد به بنيان‌گذار آن و مدير توسعه آموزشي، پژوهشي مجموعه ماتسوشيتا

 الكتريك در كيوتو (PHP).
در فرصت فراهم شده موارد زير قابل بحث و بررسي است و طبعا مشاركت

مديران محترم به غناي مباحث، به‌ويژه در زمينه توسعه منابع انساني»

 ياري خواهد رساند. ان‌شاءاله.

1. روش‌هاي مؤثر هماهنگي با دگرگوني‌هاي غيرقابل پيش‌بيني پيرامون

 ما و سازمان‌هايي كه مديريت مي‌كنيم.

2. تحليل رويكرد انساني به نيروي كار با تأكيد بر اخلاق حرفه‌اي.

3. ايفاء‌ دو نقش همزمان: مديريت و مربي.

4. گشودن چشم بر انديشه‌هاي ديگران و هموارسازي فرايندي اثربخش

 براي رسيدن به آرمان مشترك در سازمان.

5. راه‌كارهاي مؤثر ترويج آگاهي، سازماندهي تجربه‌ها و مديريت دانش

 در سازمان.

6 . راهبردهاي ترويج يادگيري از يكديگر.

7.. تبيين نظريه مسئوليت اجتماعي شركت‌ها به‌عنوان رويكردي نوين به

 مديريت و توسعه منابع انساني.

8. توجه به نقش ريسك‌پذيري در فرايند مديريت اثربخش.

9. راه‌هاي تمرين چيره شدن بر چالش‌ها و مواجه مؤثر با‌ آن‌ها.

10. راه‌هاي به چالش كشيدن پيش‌فرض‌هاي ذهني و ترسيم عيني نحوه

 ارتباط پيچيده آن‌ها با عمل.

11. ترويج دوستي‌، محبت و مناسبات انساني اثربخش در محيط كار.

12. اهميت فرصت‌هاي برابر براي كار و همكاري و تبادل تجربه‌ها و

اطلاعات در ارتباط با فضاي بيروني و دروني سازمان.

13. مهم‌ترين ارزش‌هاي انساني حاكم بر مجموعه ماتسوشيتا الكتريك

 (ناسيونال و پاناسونيك).

1- روحيه خدمت در صنعت


2- روحيه انصاف و مروت


3- روحيه همنوايي و همياري


4- روحيه كوشيدن براي پيشرفت

5- روحيه ادب و فروتني


6- روحيه همسازي با قوانين طبيعي


7- روحيه سپاس و حق‌شناسي


حضور مؤثر مديران همشهري براي بيان نظر و گفت‌وگوي پيرامون موارد مطرح

 شده، نه تنها بنيان ترويج يادگيري‌هاي بين فرهنگي را مستحكم مي‌كند،

بلكه آنان را با رويكرد فرهنگي به منابع انساني و از رهگذر آن آگاهي از راز

و رمز موفقيت انسان‌بنيان در كسب و كار آشناتر مي‌كند.

منبع:همشهری آنلاین

+ نوشته شده در  88/12/08ساعت 11:13  توسط   | 

   

از :امید جهانشاهی

 این نوشتار نگاهی است به مقاله ای که "اوا بجروم" (Eva Bjerrum)

و سه محقق دیگر در کنفرانس بین المللی (Telework) که در کشور

 دانمارک برگزار شد، ارائه کردند. این مقاله با نام "با هم کار کردن:

فضای کاری، سازمان و مفهوم کار" در سال میلادی گذشته بازتاب-

های قابل توجهی در مطالعات رسانه‌ای داشت.

جهانی که در آن زندگی می کنیم ، از جهات مختلف تحت تأثیر

فن آوری های نوین قرار گرفته است. تجارت الکترونیک در عرصه

 اقتصاد، شیوه‌های نوین آموزشی از جمله آموزش از راه دور در

 نظام آموزشی و صنایع رو به رشد مکانیزه در حوزه کشاورزی،

 از جمله این تأثیرات به حساب می آیند.تجارت الکترونیک

 (e-commerce)‌ شیوه‌های مبادله و مفهوم زمان و مکان را تغییر

 داده است. شیوه‌های نوین آموزشی از جمله آموزش از راه دور،

چگونگی تعلیم و تعلم و معنای تربیت و آموزگار و دانش آموز را

دگرگون کرده است. مکانیزه شدن فزاینده کشاورزی معنای فصل

 و نوع رابطه انسان با طبیعت را عوض کرده است. فن آوری های

دیجیتال نیز علاوه بر تحول در شیوه‌های ارتباطی جهان، مفاهیم را

 نیز دگرگون کرده اند و افق های معنایی جدیدی گشوده اند که از

 جمله این مفاهیم، مفهوم "کار" است.

این نوشتار نگاهی اجمالی است، به مقاله ای که در کنفرانس

بین المللی ( (Teleworkدر خصوص نسبت میان طراحی دفاتر کار

 و کار ارائه شده است. در جهت تثبیت پایایی و اثبات روایی این

 پروژه که در دانمارک انجام شده است، روشهای مختلفی مورد

 آزمون قرار گرفته است. چند نوع شرکت بررسی شده اند. اما در

 این مقاله تنها شرکت‌های رسانه‌ای را مورد توجه قرار می دهیم.

پیشتر منظور از شرکت‌های رسانه‌ای روزنامه ها بوده اند. اما اکنون

 به واسطه توسعه فن آوری های نوین بسیاری از شرکت‌های

رسانه‌ای با چند رسانه کار می کنند. یعنی مثلاً علاوه بر روزنامه های

 به اصطلاح چاپی به وب سایت خبری و یا حتی گاهی ایستگاه

 رادیو -تلویزیونی هم مجهزند. به عبارت دیگر فن آوری های نوین

صنعت رسانه‌ای را وارد مرحله تازه ای کرده اند و به نوعی شرکت

 رسانه‌ای را پیچیده کرده اند. معمولاً این شرکت‌های رسانه‌ای چند

 نوع رسانه را در یک مکان اداره می کنند.

فن آوری های نوین امکان کار از هر جا و هر زمان را مهیا ساخته

است. از این رو " کار" بیشتر به مقوله ای شناور (nomadic)‌ و

منعطف (flexible) تبدیل شده است. این مهم باید در طراحی

محیط دفاتر کار هم به نوبه خود انعکاس داشته باشد. امروزه

طراحی دفاتر به عنوان ابزاری استراتژیک، حتی برای فهم

ساختارهای سازمانی نیز تبدیل شده است.

کلمه کلیدی در اینجا مفهوم شناسی "کار" (work) است.

اینکه کارکنان چه درک و تفسیری از کار دارند، نقشی حیاتی

 در نسبت میان طراحی دفتر کار و انتقال دانش و تجربه در بین

کارکنان بازی می کند. منظور از مفهوم "کار" آن معنی ای نیست

 که در محافل آکادمیک از "کار" مراد می شود. بلکه شناختی

است که به واسطه ی مطالعات موردی مختلف به دست آمده

است.. در محیط کاری کارکنان وظایف کاری زیادی دارند. اما آنها

برخی از آن وظایف را به عنوان "کار واقعی" (real work)

می شناسند. طراحی دفتر همچون کاتالیزوری برای برجسته

کردن آن چیزی است که کار واقعی شمرده می شود. در واقع

 پرسش از طراحی دفتر کار واکنش به این مهم است که کارکنان

 در چه شرایطی می خواهند کارشان را انجام دهند.

درک سنتی از مفهوم "کار واقعی"، کار را به مثابه امری فردی

 و متمرکز می داند،که می تواند بیانگر عادت یا بیان یک اعتراض

 باشد. آنچنان که در گذشته بوده است. این تلقی از کار، در واقع

منعکس کننده قالب ذهنی ای است که همراه با شکل گیری

جامعه صنعتی جا افتاده است. کار به عنوان اعتراض هم، شاید

 به نوعی بازتاب دهنده تبعات نادرست سیستم مدیریت به اصطلاح

 علمی و مفهوم کلاسیک مدیر، در آن زمینه باشد.. از آن زمان که با

 انقلاب صنعتی، جهان آرزوی صنعتی شدن داشت و آن زمان که در

 چهارچوبهای فکری حاکم بر سرآغاز قرن بیستم، کارگر "ماشینی"

بود برای تولید بیشتر، مدیر بهتر کسی بود که این "ماشین" را به

تولید بیشتر وادارد. در این فضا، مدیر کسی بود که باید از او

می ترسیدند.

مکاتب مدیریتی بعدی مثل روابط انسانی و به خصوص مدیریت

اقتضایی، آن مفهوم کلاسیک از "مدیر" را اصلاح کردند. اما مفهوم

 "کار واقعی"، کماکان مفهومی سخت افزارانه باقی ماند. کار واقعی

 آن بود که فقط در اداره و "پشت میز کار" و در "ساعت مشخص

کاری" انجام گیرد. کارگر یا کارمند نیز، شاید نه به شدت اوایل قرن

بیستم که نگاه غیر انسانی به کارگر با "علمی" بودن مدیریت توجیه

می شد، همچنان کسی تصور می شد که می کوشید، از "ساعات

کاری" گریزد و "پشت میز کار" تنها ژست کاری بگیرد.

اما واقعیت این است که امروز در جهان رسانه ها, مفاهیم مربوط

به "کار واقعی" به سرعت در حال تغییراند. مفهوم کار در شرکت‌های

 رسانه‌ای به آن معنی است که همه انواع کار همان "کار واقعی "

شمرده می‌شوند. یعنی اگر چه مهمترین فعالیت‌های کاری عبارتند

از نشست‌های رسمی که جهت انجام مصاحبه ویراستاری، انتخاب

تیتر و در یک کلمه "تولید" بر گزار می‌شوند ، اما علاوه بر جلسات

 رسمی فعالیتهایی چون جواب دادن به ای میل ها، نوشتن ایده ای

 که به ذهن می رسد و حتی قدم زدن اطراف دفتر و حرفهای غیر

جدی هم می تواند به عنوان "کار واقعی" در نظر گرفته شود. چه،

آنچه در بهره وری این شرکت‌ها حیاتی است همدلی ,همکاری ,

سهیم کردن و البته سهیم شدن همکاران در اطلاعات است.

بر این اساس ، طراحی دفاتر کار باید بر اساس تسهیل تبادل

اطلاعات و اهمیت دادن به "در دسترس بودن" باشد.. به تعبیر

محققان این گزارش طراحی دفاتر رسانه‌ای باید به رشد و تقویت

"باز بودن" (openness) کمک کند، محیط کار باید متناسب با طبیعت

 کار باشد. از این رو، محیط کار به خصوص در شرکت‌های رسانه‌ای

 باید تضمین کننده ی ارتباطات باشد. کارکنان باید همیشه در

"جریان" باشند و بدانند "تازه چه خبر" است. بر این اساس محیط

 شرکت های رسانه‌ای به گونه ای طراحی می شود که به اصطلاح

 "باز" باشد.به طوری که حس همکاری ،تعامل و درک متقابل بین

 گروههای کاری بخشهای مختلف رسانه‌ای را، ارتقا بخشد.

پس، در طراحی دفتر یک سالن بزرگ را در نظر می گیرند که دور

تا دور آن قسمت بندی (پارتیشن بندی) شده است. میز بزرگی

نیز وسط سالن قرار داده می شود، تا مدیران، دبیران و خبر نگاران

 رسانه و همه کسانی که به نحوی در تولید محصول رسانه‌ای موثر

هستند، برای تبادل اطلاعات و ایده ها دور هم جمع شوند. میز بزرگ

 رییس ندارد و چرخشی است. یعنی جای تبادل اطلاعات است و

ایده های همه می تواند دورآن مطرح شود. میز بزرگ درست مثل

 یک مرکز عمل می کند. مرکزی برای تبادل اطلاعات، همفکری و

همکاری. برای تولید خلاقانه این امتیاز بزرگی است که کارکنان از

 نزدیک با یکدیگر ارتباط داشته باشند.دور این میز از صبح تا شب

 جلسات رسمی و غیر رسمی تشکیل می شود.

در این تحقیق ملاحظه شد که کارکنان زیاد در اطراف دفتر قدم

 می زنند و از همدیگر سؤال می پرسند. در شرکت‌های موفق و

 خلاق، محیط کاری زنده و سرشار از شور مشاهده شد. محیطی

 پر از تبادل ایده ها و چک و چانه زدن. در عین حال در روزهای

حساس خبری تا دیر وقت شب، سکوتی سنگین وجود خواهد داشت.

در یک شرکت رسانه‌ای کارمندان تقریباً همه جا هستند. در هال،

 دور میز بزرگ، پشت میز کار و در همه جای دفتر. آن ها حتی بخشی

 از "کار"، مثل چک کردن ای میل ها و گرفتن مصاحبه های تلفنی،

 را در خانه و پشت کامپیوتر خانه انجام می دهند. این طبیعت کار

رسانه‌ای است.

طراحی دفتر کار باید متناسب با "طبیعت کار واقعی" سازمان صورت

گیرد. محل کار در یک شرکت رسانه‌ای باید پشتیبان، تقویت کننده،

 تسهیل کننده ارتباط و انتقال دهنده ی اطلاعات و متضمن رشد

و یادگیری و خلاقیت کارکنان باشد.

 

 
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 11:18  توسط   | 

 

از:دکتر سید حسام الدین مهدیان


در بحث مدیریت نقش مدیران به عنوان رهبر و کنترل کننده از اهمیت

قابل ملاحظه ای برخوردار است. جهت دست یابی به سازمانی موفق

 و کارآمد که در آن کارکنان خلاق به عنوان کلیدی ترین و مهم ترین

منابع سازمانی محسوب می گردند . محیطی آرام، سالم و بدون تنش

مورد نیاز است ؛ و این موهبت از سوی مدیرانی لایق و آگاه از دانش

 روز مدیریت حاصل می گردد.

 
این دیدگاه از منظر دیگری به مدیریت می نگرد زمانی که احساس شود

 می تواند باعث اضمحلال کارکنان و پسرفت سازمان شده و نهایتا آنان

را از هدف اصلی دور می نماید.


● مقدمه:
مدیران در جهت تحقق اهداف سازمانی گام بر می دارند و در عین

حال نقش آنان در حفظ و تعالی سازمانی و اثر بخشی مورد تاکید

 تمامی علمای مدیریت بوده است.

ازآن جایی که تفکر استراتژیک مدیریتی روی نظم بخشیدن به

آشفتگی تاکید بسیار دارد ولیکن در برخی از سازمان ها دیده

می شود که مدیران نه تنها تحقق اثر بخش و کارآیی را دنبال

 نمی نمایند بلکه عملکردی سوء و آن هم به شکل تخریبی در

 تمامی ساختارها و شالوده سازمانی را پی می گیرند . در واقع

گویا طرح ریزی سازمانی با هدف نابودی تعیین شده است.


● مدیریت کوکائینی
کوکائین از گروه مواد غیر افیونی و از گیاه Erythroxyloncoca است

 پس از یک بار مصرف وابستگی شدیدی ایجاد می کند و تیک

عصبی ، تشنج و عوارض قلبی و تورم و خون ریزی و زخم مخاط

 بینی و سردرد و کاهش وزن را به دنبال داشته که عمدتا موجب

 بدبینی و عدم تمرکز و اضطراب و بی تفاوتی و حتی عصبانیت

 موردی ، رفتارهای اجباری و اختلال در عملکرد شغلی و اجتماعی

و ... می گردد.

 
در واقع این ماده در تمامی سطوح جسم تخریب را فراهم می آورد ؛

چون این تخریب در مغز اثرات جبران ناپذیر در  تمامی جوارح را به

دنبال دارد .

متاسفانه در سیستم مدیریتی ، در بررسی گروهی از مدیران ،

 رفتاری کوکائینی را درارزیابی عملکردی آنان مشاهده می نمائیم .

این گونه مدیران با برخوردهای ذهنی به اعمال سلائق شخصی

 پرداخته و عمدتا عقلانیت فردی آنان و فقدان دانش روز مدیریت

 موجبات نابودی و اضمحلال سازمان را موجب می گردند . این

گروه مدیران به واسطه عدم حمایت از نیروی انسانی خود ، فشار

 روانی و استرس زیادی را بر آنان تحمیل کرده و از آن جایی که خود

 فاقد تعلق سازمانی هستند، بی تفاوتی را هم در بین پرسنل دامن

می زنند که آنان نیز باری به هر جهت مثل مدیران کار را

پی گیری نمایند.

زیر سوال بردن صلاحیت کارکنان از سوی این دسته از مدیران ناشی

از عدم تناسب شغل و شاغل در انتصاب مدیران بوده ، به طوری که

کسانی که از بیرون به سازمان نگاه می کنند شیوه مدیریت آنان را

رفع تکلیف دانسته و رفتاری غیر مسوولانه را از آنان در می یابند .

 این دسته از مدیران تنگ نظر محیطی جهنمی بدبینانه را برای

 کارکنان فراهم می آورند . به طوری که محیط ناسالم و نا امن به

گونه ای خواهد بود که تمامی کارکنان هم چون مدیران به منظور

 حفظ خود به ترور شخصیت سایرین می پردازند و تداوم مدیریتی

 این مدیران فاقد کارآیی و اثر بخشی ، محیطی توام با خستگی

مخاطره آمیز را به دنبال می آورد و دستور پذیری و وابستگی موجبات 

 تداوم مدیریتی آنان می گردد.

 
در بررسی های به عمل آمده پیرامون رفتار این مدیران می توان به

این نکته اشاره داشت که آنان برای فقدان بهره وری مجموعه تحت 

 مسوولیت خود ، ادعای نالایق بودن کارکنان خود را نموده و به این

 دست آویز تاکید بسیار دارند در حالی که مدیریت در عملکرد شغلی

کارکنان و سازمان اختلال ایجاد می کند و این مدیران تنگ نظر که

 محیط کاری را ناسالم می نمایند عمدتا فاقد دانش و آگاهی لازم

از شیوه های رفتاری با پرسنل می باشند به گونه ای که با ایجاد

محیط بیم و هراس برای کارکنان سعی در حفظ و بقای سازمانی و

ماندگاری بر اریکه قدرت از طریق دامن زدن  کارکنان به عدم کارآیی

و عدم شایستگی آنان را خواهند داشت.

 
اندرسون مدیر اجرایی انجمن انگیزش اعتقاد دارد که منفی گرایی که

ناشی از بدبینی کارکنان هم چون شعله تمامی سازمان را در بر

می گیرد و در کوتاه مدت با ایجاد رعب و وحشت در کارکنان موجب

عدم رویارویی مدیران و کارکنان گردیده و توامان چرخه اقتصادی

سازمان را مضمحل گردانده و در بلند مدت به واسطه بقای این

گروه مدیران و عدم تغییرات بنیادی و خروج کارکنان متخصص که

با چنین روش مدیریتی مخالفت دارند و دل سردی سایر کارکنان

که زمینه جدایی آنان از سازمان فراهم نیست مرگ سازمان را با

وجود تداوم کار و اهداف اولیه به دنبال دارد.


در واقع ماموریت سازمان مورد نظر هنوز ابطال و یا معکوس نگردیده

و تداوم عملیات آن باقی و امکان پذیر است اما عملکرد این گروه از

مدیران شروع بحران را به دنبال داشته و فرو ریزی بخش های

کوچک تر نمودار سازمانی  و ادغام آن با بخش های مجاور را

خواهد داشت . در این مرحله زنگ خطربه  صدا در آمده و

 نیروهای متخصص از مجموعه جدا می گردند و این گروه

مدیران دوران میرایی سازمان را تسریع می کنند.


در واقع عدم بازنگری صحیح و تغییرات در سازمان تفصیلی به منظور

 حفظ این گروه مدیران و جذب بی رویه نیروی انسانی غیر کارآمد و

 خروج پرسنل با تجربه و کارآمد و جابجایی مکرر در بدنه کارشناسی

موجب می گردد که  نیروهای خلاق در صورت بقا در سازمان

مستهلک گردند و سازمان به عنوان محلی برای کارآموزی ضمن کار

 و کسب تجربه شود و اثر بخشی و کارآیی فراموش شده است که

 باید به این مهم اهتمام ورزید.

 

 

 


 
+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 15:30  توسط   | 

 كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن

داشت. روزي اسبش فرار كرد.

همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي!

او پاسخ داد: ممكن است.

روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها

 گفتند: چه خوش شانسي!

او گفت: ممكن است.

پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش

 شكست.

همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري.

او پاسخ داد: ممكن است.

فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها

 آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.

همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي !

او گفت: ممكن است.

و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد...

           منبع : يادداشتهايي از يك دوست؛ اثر آنتوني رابينز

                                  ارسالی از: خانم دکتر عدالتی

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 12:56  توسط   | 

باسمه تعالي 

همواره  رهبري و پيشوايي ، از آن برجسته ترین و آشناترين کس بوده ،

و از آن کسي است که نسبت به ديگران آشناتر به مسايل باشد . به اين معنا

که يا بايد رهبر و پيشرو ، آگاهترين باشد يا اگر پيداکردن آگاه ترين ميسر نبود ،

 به فردي که آگاهتر از سایرین باشد سپرد .

علی عليه السلام در وصف پیامبر صلوات الله عليه و آله و سلم چنين می‏فرماید:

 «ثم فوض الی النبی‏6 امر الدین و الامة لیسوس عباده‏»; خدا امور دین و

 امت را به پیامبر واگذارد تا بندگانش را تربیت کند.

از جمله معاني کلمه  «سیاست‏»  به معنای تادیب ، تربیت و سرپرستی امور

است .

"سائس" یعنی مؤدب، مربی و اداره کننده. (مجمع البحرین، ماده «ساس‏»)

مؤلف فقه سیاسی اسلام در تعریف سیاست می‏نویسد : «السیاسة

 استصلاح الخلق بارشادهم الی الطریق المنجی فی العاجل و الآجل‏»;

سیاست، اصلاح مردم به شکل راهنمایی آنان به راهی است که موجب

رستگاری‏شان در دنیا و آخرت گردد. (ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام،

 ص‏67)

در کتاب اقرب الموارد، چنین آمده است: «السیاسة المدنیة تدبیر المعاش مع

العموم علی سنن العدل و الاستقامة‏»; سیاست عبارت از اداره زندگی مردم

 بر اساس قسط و عدل است.

بنابرآن چه گفته شد، «سیاست‏» یعنی زعامت و رهبری جامعه به گونه‏ای

که سعادت دنیا و آخرت مردم تامین گردد . و در همين معني بکار مي رود

زماني که می‏گوییم : ائمه عليهم السلام بزرگترین سیاستمداران عصر خود

 بودند.

در زیارت جامعه کبیره، امام هادی عليه السلام در وصف اهل بیت عليهم

السلام می‏فرماید: «و قادة الامم واولیاء النعم... و ساسة العباد و ارکان

 البلاد.»

از آنجاکه اين امانت الهی (حکومت) غالبا در دست اهل دنیا بوده ، کلمه

سياست به معناي خاص ديگري تغيير يافته است ، و به نحوي قرین مکر و

 فریب گرديد . علی بن ابی‏طالب عليه السلام در نخستین روز حکومت‏خود ،

 به صراحت و روشنی ، سیاست‏خود را چنین بیان نمودند : « انگیزه من از

حکومت احیای دین و برقراری قسط و عدل در جامعه می‏باشد و روش

 من همان سیره رسول اکرم صلوات الله عليه و آله خواهد بود و در این

 امر با احدی مماشات نمی‏کنم . به خدا قسم ، من در مورد دینم سازش

 نخواهم  کرد .. .و  لو غبت عنکم من یسیر فیکم بهذه السیرة‏ :اگر من از

 دید شما غایب گردم چه کسی به روش رسول خدا صلوات الله عليه و

 آله و سلم در میان شما رفتار خواهد کرد؟ (عبدالرزاق، المصنف، ج 10، ص

125)

وقتي با اين نگرش به گذشته و حرکت و رهبري آگاه امام خميني مي نگريم

 مي بينيم ، او نيز چون مقتدا و مولاي خويش علي عليه السلام اجراي عدالت

 و دفاع از مظلومين را سرلوحه حرکت تاريخي خويش قرار داد.

آگاهي امام خميني از امور و عدم بي تفاوتي نسبت به آن ، و اعتراض به بي

 عدالتي ، و مقاومت در راه حق ّ ، از ابتداي ترين شاخصه هاي آن بزرگوار است

 و اين ها زماني تبلور پيدا نمود که با شجاعت آميخته گرديد و بي مهابا

نا توانايي اجراي عدالت را به رخ ظالمين کشيد.

برقراری عدالت در زمینه‏های گوناگون اقتصادی و اجتماعی از اهداف مهم

 همه رهبران الهي بوده و هست و در سيره علي بن ابيطالب عليه السلام ،

واضح و روشن است و می‏فرماید: «قد الزم نفسه العدل ، فکان اول عدله

 نفی  الهوی عن نفسه. یصف الحق و یعمل به‏»; خود را ملزم به عدالت

 نموده و نخستین مرحله عدالت این است که خواستهای دل را بیرون راند ،

حق بگوید و بدان عمل کند . (صبحی صالح، نهج‏البلاغه، خطبه‏87)

شجاعت و مقاومت از خصوصياتي است که در رهبران الهي به چشم

مي خورد ، و انگيزه هاي الهي ايشان را نمايان تر مي کند . و در اين راه از

کوچکترين تلاشي فروگذار نمي نمايند . قدرت و صلابت ، در اصلاح امت

و نظام اسلامی جز با انگيزه هاي الهي ميسر نيست و در تأييد همين امر

 است که علي عليه السلام مؤمن را چنين توصیف می‏فرماید:

المؤمن نفسه اصلب من الصلد (نهج‏البلاغه، حکمت‏333)

مؤمن روحش از سنگ خارا سخت‏ تر ومحکمتراست ، و خود آن حضرت به

عنوان ‏ یعسوب‏المؤمنین ، و نمونه ي عملي حاکم اسلامي در اجرای احکام

 الهی و برقراری عدالت کوچکترین سستی به خرج نداد.

از جمله شاخص هاي حرکت و رهبري امام خميني رحمة الله عليه که وي را

 به وسعت تاريخ بزرگ نمود و نام وي را بلند نمود ، تبعيت از قرآن ، اجراي

قوانين الهي و محوريت ارزش هاي معنوي است  .

حیات و عظمت مسلمانان در اعصار قبل , به دلیل عمل به قرآن , و سستی

کنونی آنان در جدایی از این کتاب شریف است و اگر تجدید حیات  معنوی  را

خواستارند , باید به سوی قرآن بازگردند ) . ( قرآن در سیره و سخن و اندیشه

امام خمینی ) . مقاله نگارنده در فصلنامه نور مبین , سال اوّل بهار ۱۳۴۸.

شماره ۱,ص ۶۲ـ ۶۳. )

او دردمندانه نوشت : (هان ای ملت غیور قرآن , دست تبهکاران را کوتاه

 کنید و قلم جنایتکاران را بشکنید تا تاج کرامت و شرف شما که قرآن

 است , بر قرار بماند). (کشف اسرار , امام خمینی , قطع جیبی , قم ,

پیام اسلام, ص ۸۰)  

به باور آن روح قدسی , وقتی مسلمانان به قرآن پناه آورند , بیگانگان جرئت

نخواهند کرد مفاخر اسلامی , هویت دینی و ارزش های الهی را که مورد اتفاق

 مسلمانان است , هتک کنند . امام عقیده داشت مسئولیت پاسداری از قوانین

 الهی و عمل به قرآن کریم تنها راه بازیابی عظمت , عزت و شکوه پیشین

اسلامی و مسلمین و زداینده هرگونه استعمار است ) . ( قرآن در سیره و

سخن امام خمینی), همان مآخذ, ص ۴۶; کتاب خمینی و جنبش, ص ۸۲.)

در قرآن کريم چنين آمده است :

الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و امرو ا بالمعروف

 و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور . (حج: 41)

مؤمنان کسانی‏اند که هرگاه قدرتی در زمین کسب نمایند ، نماز را به پا می‏دارند

 و زکات می‏دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‏کنندوپایان‏اموربرای‏خداست.

ديگر از موارد مهم و قابل تأمل در حرکت رهبران الهي ، زمينه سازي و تقويت

 جريان ها ي مثبت و سازنده و خير مي باشد . لازمه حاکميت ، اشاعه و

گشترش معروف ، و ايجاد زمينه هاي مساعد است . که در روش امام

خميني رحمة الله عليه به روشني به چشم مي خورد . اگرچه اين گونه

حرکت ها حرکت ايجابي است ولي در جامعه اي که انواع مخالفان داخلي

و خارجي سعي در سرکوبي و شکست آن دارند جزو مشکل ترين کارها به

شمار مي رود ، که مي بينيم که امام خميني با تدبير و مديريت اوضاع چه

نيکو و سربلند به رهبري جامعه پرداخت و سکان کشتي درگير توفان را چه

ماهرانه رهبري نمود و کشتي و سرنشينان آن را سالم و سربلند به ساحل

 رساند.

ديگر از مسايل قابل توجه در رهبران الهي ، مبارزه با انحراف ، و روشنگري

 و هدايت جاهلان و سرکوب حرکت هاي انحرافي است .  در هر حرکت

 اجتماعی ، عده‏ای با روند اصلاح امور مخالف‏اند . این گروه ها ، اگر در نظام

اسلامی به شکل منطقی با مسائل مخالفت نمایند حکومت آنها را تحمل

خواهد کرد و آنها می‏توانند به زندگی عادی خود مشغول باشند . اما اگر

بخواهند عناد بورزند و در مقابل حرکت ها و اقدامات نظام بایستند قطعا باید

 با آنها برخورد مناسبی صورت گیرد. در غیراین صورت، به تدریج ‏با تبلیغات و

 نفو ذ در ارکان حکومت ، مشکلات متعددی را ایجاد خواهند کرد.

امام خميني نيز در همين راستا با سخنراني ها و تبيين حقايق سعي در

 هدايت جاهلان نموده و با صلابت و اقتدار در برابر انحرافات و جريان هاي

انحرافي مقاومت نمودند.

ديگر از اقدامات رهبران الهي ، اصلاح امور است :

1.    اصلاح نظام فکری و فرهنگ عمومی .

2.    اصلاح مدیریت و دستگاه اجرایی .

مهمترین انحراف دینی از بین رفتن بینش دینی و دنیاگرایی مردم است . که در

 سيره علي عليه السلام اهتمام به اين امر بسيار ديده مي شود.

امام خميني جامعه را در معرض نسيم روح بخش اسلام و اسلامي بودن قرار

داده و تجربه آن را به مردم ارزا ني نمود.

امام خمینی در جستجوی کرامت و عزتی بود که بر خدا باوری و توحید اتکا

داشت و هدایت و تربیت انسان را عملی می ساخت و در این زمینه , همان

اصلاحاتی را پی گرفت که انبیا و اولیای الهی آغاز کرده بودند . تجدید حیات

 معنوی و بیداری که آن روح قدسی به وجود آورد , حرکتی فرهنگی برای

رشد معنوی , پرورش های اخلاقی و عروج و سیر انسان ها به سوی حق

تعالی به شمار می رفت . او دین داری و رعایت موازین شرعی را لازمه چنین

کرامتی تلقی می کرد و بر این باور بود که فضیلت خواهی , عزت,  عظمت و

 سربلندی مسلمانان با هر گونه غرب زدگی , خرافات , نژادگرایی , مادی گرای

 و سلطه در تضاد آشکار است و امکان ندارد هویت اسلامی مسلمین , بدون

 پایبندی به احکام قرآن و سنّت نبوی حفظ شوند . به همین دلیل , او تمام

جوشش ها و حرکت ها را به سمتی هدایت کرد که بر ایمان و پارسایی

 اتکا داشت و همین امر پایه گذار حرکت زنده و جاویدی در تاریخ شد و امام

خميني این تحول را با تزکیه درونی, با تکیه بر قدرت الهی , زیستن با عموم

 مردم و انس با محرومین صالح آغاز کرد و از همان مکان ساده ای که در قم

 و جماران در آن می زیست , قدرت های مهم را به چالش کشید.

در راستاي چنين اصلاحاتي در سيره و روش علي عليه السلام به نامه ها و

سخنراني هاي متعددي برمي خوريم ، از جمله نامه  علي عليه السلام  به "

مصقلة بن هبیره سیبانی‏ " فرماندار یکی از شهرهای فارس،که چنين نوشت:

" درباره تو به من گزارشی رسیده که اگر درست‏باشد و این کار را انجام

 داده باشی پروردگارت را به خشم آورده و بر امامت عصیان کرده‏ای.

 گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان ر ا ، که به وسیله اسلحه

 و اسبهایشان به دست آمده و در این راه خونهایشان ریخته شده است ،

 در بین افرادی از بادیه‏نشینان قبیله‏ات ، که خود برگزیده‏ای ، تقسیم

می‏کنی . سوگند به کسی که دانه‏ها را در زیر خاک شکافت و روح

 انسانی را آفرید ، اگر این گزارش درست‏باشد تو در نزد من خوار شده‏ای

 و ارزش و مقدارت کم خواهد بود . آگاه باش که حق مسلمانانی که نزد

 من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوی است. باید همه آنها به نزد

 من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند . (نهج البلاغه، نامه‏43)

از بين بردن تعصبات قومي از زمره اصلاحات مهم و ضروري به شمار مي رود.

حضرت علی عليه السلام برای از بین بردن تعصبهای قومی و برقراری مساوات

 اسلامی تلاش فراوان کرد; از جمله برخورد قاطع آن حضرت با برادرش عقیل،

گویای این مدعاست . در نامه‏ای نیز به یکی از فرمانداران متخلف می‏نویسد:

«به خدا سوگن د، اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ

 پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من دریافت نمی‏کردند و در اراده

 من تاثیری نمی‏گذاشتند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم و ستمهای

 ناروایی را که انجام داده‏اند ، دور سازم . (نهج البلاغه، نامه 41)

امام خميني نيز به پيروي اين مقتداي معصوم و والا مقام است که از تأييد

 و حمايت غير الهي پرهيز نمود و هرگز آب به آسياب غير حقّ نريخت .

ملاک عمل و ملاک حمايت فقط حقّ است . و ترويج حقّ محوري در جامعه از

 اصلاحات اساسي و بنياديني است که دنيا و آخرت افراد را احيا مي کند.

علي عليه السلام ملاک حمایت خود را به عنوان حاکم اسلامی " حقّ "

 معرفي مي نمايد و مي فرمايد : الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له

و القوی عندی ضعیف حتی اخذ الحق منه . رضینا عن الله قضائه

و سلمنا لله امره.»

«ستمدیدگانی که در نظرها ذلیل و پست‏اند از نظر من عزیز و محترم‏اند

 تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پست‏اند تا

 حق را از آنها بستانم . در برابر فرمان خدا راضی و تسلیم امر او هستیم .

(صبحی صالح، همان، کلام‏37)

به فرمایش مقام معظم رهبری: ( بر اثر نهضت امام , مسلمانان در همه جای

عالم احساس عزّت کردند.

اکنون مسلمانان در همه جای دنیا احساس عزت کرده و به مسلمانی

 خود افتخار می کنند . قبل از این مسلمانان در هر جای دنیا که بودند ,

 چیزی به نام امّت اسلامی برای مسلمین عالم مطرح نبود یا جدی

 نبود; امروز مسلمانان در اقصی نقاط آسیا تا قلب آفریقا و در تمام

خاورمیانه , در اروپا و آمریکا , همه احساس می کنند که جزء یک

 جامعه جهانی بزرگ هستند ;  یعنی جزء امت اسلامی هستند .

 این احساس شعور به امت اسلامی را امام خمینی در دنیا به وجود

 آورد و این بزرگ ترین حربه برای دفاع از جوامع اسلامی در مقابل

 استکبار است) . (سخن آفتاب, به کوشش معاونت پژوهشی سازمان

تبلیغات اسلامی, ص ۱۳۰ـ ۱۳۱. )

ایشان در جای دیگر یادآور می شود: (امروز در هر نقطه ای از دنیای وسیع

اسلام , جمعیتی و گروهی به انگیزه آزادی خواهی و ضدیت با استکبار

 حرکت می کنند, مبنا و قاعده کارشان, امیدشان و رُکنشان, تفکر

 اسلامی است و نهضت جهانی اسلام به برکت امام عزیز به راه افتاده

است(سخن آفتاب ص ۱۳۷; روزنامه جمهوری اسلامی, ۲۳ تیر ۱۳۶۸)

 

+ نوشته شده در  88/04/06ساعت 15:0  توسط   | 

 

باسمه تعالي

  ام البنين (س) که بود ؟

  (فاطمه كلابيه) دختر حزام ، از زنان مؤمن ، شجاع و  فداكار  و بانويي 

 از شجره اي  اصيل بود.( بانوان عالمه و آثار آنها، ص 1)

نامش فاطمه و کنیه‏اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام

 (در اصابه: جلد 1 صفحه 37 و معارف ابن قتيبه: صفحه 92 «حرام»

 با "ر" بدون نقطه آمده ، ولى در تاريخ طبرى ، تاريخ ابن اثير و تاريخ

 ابن الفداء و غين (حزام ) با زاء ثبت شده است) ، بن خالد بن ربيعة 

 بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة بن 

 معاوية بن بكر بن هوازن است   ، و مادرش ثمامه یا لیلاست (يا شمامه )

در اغانى: جلد 15 صفحه 50 (خالده) آمده است. از خانواده سهل بن عامر

 بن مالك بن جعفر بن كلاب مى‏باشد) .

همسرش علی‏بن ابی‏طالب علیه‏السلام و فرزندانش عباس علیه‏السلام ،

 عبداللّه‏، جعفر و عثمان ، که هر چهار تن در سرزمین کربلا و در رکاب امام

 حسین علیه‏السلام به شهادت رسیدند. و پس از شهادت همسر يگانه اش

 در عالم به کسي ازدواج ننمود (مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .76/ 

 سفينة البحار: مرحوم محدث قمى، جلد 6 صفحه .133) آرام‏گاه وی در مدینه

 منوّره و قبرستان بقیع است.


·         ام البنين چگونه به خانه علي عليه السلام رسيد؟ پس از مدتي

 که از شهادت بانوي نور ورحمت گذشت امير المؤمنين على بن ابى طالب

 عليه السلام به برادرش عقيل بن ابى طالب كه آشنا به انساب عرب بود،

فرمود تا فردى از تبار دلاوران معرفي نمايد که شهامت و دليري در تيره

ايشان صفتي ثابت بوده و در پرورش فرزندان به آن اهتمام داشته باشند .

 و در اين راستا  فرزنداني دليربراي ياري حق پرورش دهد.

 (تنقيح المقال: ج 2 صفحه .128) . 

    عقيل،در اين راستا ام البنين كلابيه را معرفي نمود كه قبيله و خاندانش،

بنى كلاب، در شجاعت بى مانند بودند ( الاصابة: صفحه 375 ج 1، معارف ابن

 قتيبه: صفحه 92،اغانى: صفحه 50 ح .1 ) .

بنى كلاب از حيث شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند، و لبيد درباره

 آنان چنين سروده است: «ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستيم» و

كسى بر اين ادعا خورده نمى‏گرفت . «ابو براء»، (ملاعب الأسنة) : همبازى

 نيزه‏ها ، كه عرب در شجاعت مانند او نديده بود، از همين خاندان است 

 ( تنقيح المقال: ج 2 صفحه .12 ) .

حضرت امير المؤمنين عليه السلام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به

خواستگارى پيش فرستاد. و امام عليه السلام همواره از مشاهده ادب و

وقار وي که در سايه عقل و ايمان او مي درخشيد ابراز رضايت نموده و از

 صميم قلب در حفظ حرمت او كوشيد. امير المؤمنين عليه السلام  بر تعاليم

 نبوي که پيامبر اکرم صلوات الله عليه و آله فرمودند: مردم چون معدن ها گونه

 گونه اند و نژاد در کسان نافذ است و تربیت بد چون نژاد است . (نهج الفصاحه

 ، ح 3146) با تأکيد بر اين پرس و جو (براي يافتن همسرى که زاده دلاوران

عرب باشد) بر تأثير  سرشت و خصايص اجداد به فرزندان صحه نهاد.

o       وجود شريف ابو الفضل عليه السلام  مورد دو لطف الهي  پدري چون

علي عليه السلام و مادري چون ام البنين و تحت تعاليم و وراثت دو گونه

شجاعت در هم آميخته است:

1.     شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش

 سرور اوصيا به او رسيده،

2.      شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنين عليها السلام ارث برده

است، زيرا كه در ميان تيره مادريش جدى پيراسته چون عامر بن مالك بن

 جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنين) بوده است كه به سبب قهرمان

سالارى و شجاعتش او را «ملاعب الأسنة» يعنى كسى كه سر نيزه‏ها را

به بازى مى‏گيرد، مى‏ناميدند.

اين لقب را نخستين بار حسان در باب او به كار برد، چون ديد كه يك تنه با

شجاعاتى كه او را احاطه كرده بودند پيكار مى‏كند، و لذا گفت: «وى سر

نيزه‏ها را با دستش به بازى گرفته است». نيز از اوس بن حجر نقل شده

 كه درباره عامر گفته است:

يلاعب أطراف الأسنة عامر     /      فراح له حظ الكتائب أجمع

 (اغانى: جلد 15 صفحه 50، بلوغ الأرب: جلد 1 صفحه .317 )

عامر سر نيزه‏ها را به بازى مى‏گيرد، پس او در كارآيى و توان نظامى، به تنهايى

نيروى يك لشگر را در خود جمع دارد.

o       عباس بن علي عليه السلام بهرمند از ميراث پدر ، که تحت تعاليم نبوي

 که فرمود

هیچ پدری مالی بهتر از ادب نیک،به فرزند خود نداده است. (نهج الفصاحه ،

ح2613) ، علي عليه السلام اين ميراث را به نيکويي با وجود مادري که شاگرد

 همين مکتب منور بود به وي هديه فرمود .

 

o        همواره در انتقال اين صفت ،شريف مادري چون ام البنين شاخص ،

عامل و تأثير گذار بوده است چرا که نه تنها حسب نيکو داشته بلکه اهتمام

 به اين حسب نيکو و انتقال آن به فرزندانش تحت تعاليم نوراني علي عليه

 السلام چندين برابر گرديده است که فرمود : میراثى ماندگارتر و سودمندتر از

 ادب نیست. (نهج البلاغه ، ح 109، ص 1139)

و حضرت امّ البنين اين سخن منّور را در عملکرد خود با بلنداي نام " عباس بن

علي عليهما السلام " در تمام تاريخ و نزد تمام بشريت (فارغ از مليت و دين ) ،

 به نمايش گزارد.

علي عليه السلام فرمودند:  ادب نیکو، نسب خوبى است. (غررالحکم و

دررالکلم ، باب ادب) و همچنين فرمودند :  حسبى چون ادب نیست.

(غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب)

·         خدامحوري در زندگي حضرت ام البنين موج مي زند.(از لحظه انتخاب

 و قدم نهادن در منزل امام المتقين تا آخرين لحظات حيات منور خويش)

·         عملکرد حضرت ام البنين از سر ايمان ، و عبادتي آگاهانه و مختارانه

 بود.

·         حضرت ام البنين ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله

 و سلم را بر فرزندان خود مقدم مى‏داشت . وي توفيق اين عبادت را از جهات

مختلف برخود واجب و لازم مي شمرد و در سايه عبوديت و ايمان ، ابراز بخش

 عمده محبت و علاقه خود را به ايشان، فريضه‏اى دينى مى‏شمرد، و خود را موفق

 به اين  سفارش  خداوند متعال که همگان را به محبت آنان دستور داد(سوره

شورى،آيه 23، (قل لا اسالكم عليه أجرا إلا المودة في القربى) ، و آنان را امانت

 و ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسول خدا صلى الله عليه و

 آله و سلم فرمود:

«الحسن و الحسين ريحانتا رسول الله»  (امالى صدوق: صفحه 85 و ينابيع

 الموده: صفحه 166 و احقاق الحق: جلد 10 صفحه 595 الى صفحه 626

و ارشاد مفيد صفحه 180) .

حضرت ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و در اين راه از

 بذل هرآنچه در توان داشت دريغ نورزيد.

·         حضرت ام البنين تلاشي صادقانه و خالصانه در جهت خدمت به

فرزندان حضرت صديقه سلام الله عليها داشت و روح اين تلاش و علاقه

را به فرزندان خود با آموختن مهارت هايي در سايه

ادب و احترام منتقل ساخت.و فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و

 سلم اين تلاش و علاقه وي را دريافته و همواره براي وي و فرزندان وي

احترام و علاقه خاصي قائل بودند. و رعايت ادب از

جانب اين بزرگوار ، به گفته علي عليه السلام که فرمود : براى عقل، ادب

همدم خوبى است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب)  . در حقيقت گزينش

 بهترين همدم براي عقلي است که سعادت براي خود و ديگران تضمين نمود .

علي عليه السلام فرمودند:  ادب بهترین خوى و خصلت است. (غررالحکم و

 دررالکلم ، باب ادب)

·           تلاش هاي مشفقانه و مؤمنانه وي از اولين لحظاتي که قدم در منزل 

 مولا عليه السلام گزارد و حسنين عليهماالسلام را بيمار يافت و به پرستاري

 و رسيدگي عاشقانه به ايشان پرداخت (زندگانى حضرت ابو الفضل العباس

عليه السلام: صفحه .2 ) ، تا آخرين لحظات زندگي منور وي پيدا و هويداست .

 و همواره تأييدات حضرات معصومين عليهم السلام  را با خود داشته و دارد.

·           حضرت ام البنين مؤمني سرزنده ، هشيار، خدامحور ، و متوجه و اهل

 ادب. وي بانويي بود که با اهتمام  و جدّيت به تعاليم نوراني علي عليه السلام 

 عمل مي نمود ،که فرمود :

امام علی علیه السلام فرمودند: اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ

 (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325)  شادی مومن در رخسار او و اندوهش

 در دل است.

·           ام البنین مادر ادب است، ادب در وي نه تنها اصيل و ريشه دار، بنيادين

و زنده و عملي است بلکه  ادب، زاده و حاصل او ، همواره در تمام عبادات  

اوست. اين چنین نیست که "ادب و معرفت" این بانو ، صفتی باشد در کنار ديگر

 اوصاف درخشان وي ، بلکه خورشید ادب او در نهايت درخشش ،ديگر صفات

زیبا و تکميل کننده او را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

ادب وي تمام آنات و لحظات وي که به عبوديت مزيّن بود را دربرگرفته بود و

او با ابتکار عمل خود را به بهترين شيوه رعايت اصول مشرف مي ساخت.

( پس از چندى به مولا پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه، كه اسم قبلى و اصلى

وى بوده، او را ام البنين صدا زند، تا عزيزان فاطمه زهرا سلام الل عليها  از

ذكر نام اصلى او توسط مولا عليه السلام به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا

سلام الله عليها، نيفتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى

 نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد ).

 ·         حضرت ام البنين زندگي حويش را در سايه انجام فرامين الهي ،

 ودقت در ريزه کاري ها ، به منتها درجه قبول و سعادت ملحق نمود. مثلاً

وي تلاش مي نمود تا دل ها را از غم ونگراني برهاند و مايه گشایش دل

ديگران شود ، مخصوصاً درباره بهترين خلق چون علي عليه السلام و

 فرزندان وي .

+ نوشته شده در  88/03/17ساعت 14:24  توسط   | 

  بسیاری از مدیران گمان می‌کنند کارکنانشان به علت رضایت نداشتن، 

 از حقوق دریافتی خود کار را ترک می‌کنند. یک تحقیق در سال ۲۰۰۱ روی

 ۲۰ هزار کارمند که استعفا داده‌اند، نشان می‌دهد مهم‌ترین دلیل برای ترک

 شغل، رفتار نامناسب مدیران است . یکی از مهم‌ترین عوامل رفتار

 نامناسب مدیران ، نحوه ارتباط نامناسب آنها با همکاران است. در این

 مقاله هفت شاخص و عامل ارتباطی مدیریت مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱) شنونده بهتری باشید:

به کارکنان توجه کنید.  به قول ماورین دولان روزن از یک مرکز مشاوره

منابع انسانی در چیپل هیل .N.C  ، مهارت درشنیدن یک مسئله ، 

برای همه مدیران مهم است. در میان مسائلی که خانم روزن در

کارگاه‌های آموزشی‌اش معمولاً به آن اشاره می‌کند مربوط به یکی

از مدیران سابقش است که با مهارت‌های فوق‌العاده در جلسات

دست بر زیر چانه می‌گذاشت و با چشم‌های بسته وانمود به شنیدن

با دقت به صحبت‌های حضار می‌نمود، ولی در اصل من متوجه شدم

که به رفع خستگی و احیانا یک خواب کوتاه فرو می‌رفت .

۲) به کارکنان خود زمان اختصاص دهید :

 مسئله مهم در این مورد ، تشکیل جلسات دونفره منظم با اعضاء

 گروهتان است . حتی اگر کارمندان در خارج از مرکز خدمت می‌کنند

 این جلسات را از طریق تلفن تشکیل دهید.

این کار را دو بار در ماه انجام دهید. در طول جلسه ، تلفن‌های غیر

ضروری به شما وصل نشود و بدین طریق به کارکنانتان نشان دهید

 که شما توجه کامل به جلسه دارید . در طول جلسه راجع به روش‌ها

 و اهداف‌ کاری صحبت کنید و به خصوص به آن‌ها اطلاع دهید که چه

تصویری از رشد کاری آنان دارید و در عین حال فشار کاری خود را به

آنها نشان دهید.

۳) اخبار جدید را به صورت مؤثر در سرتاسر سازمان منتشر کنید:

بررسی میزان آگاهی کارکنان زیرین از اخبار جدید به صورت مداوم نا

ممکن است، ولی با تأثیرگذاری روی کارکنان سطح زیری خود و انتخاب

افرادی که بیشترین حد از مطلب را گرفته‌اند به عنوان عاملان انتشار

اخبار در تمام سطح و حذف واسطه سازی از سوءتفاهمات جلوگیری

 کنید.

۴) همه کارکنان را از ارزش‌های موردنظر خود کاملا آگاه کنید:

 بگذارید همه کارکنانتان بدانند شما که هستید و به چه هدفی کار

می‌کنید . تنها در این صورت است که آن‌ها می‌توانند خود به راحتی

 تصمیمات درست بگیرند ، شما به عنوان مدیر باید آن‌ها را برای رشد

بیشتر خودشان و سازمان آزاد بگذارید و تنها به تذکر موارد احتمالی

 اکتفا کنید.

۵) در سخنرانی خود در جمع کارکنان تا حد ممکن تأثیرگذار باشید:

 تنها در صحبت‌های گروهی به خصوص در مواقع حساس برای

مؤسسه است که مدیران ، اعتبار و لیاقت خود را در دید کارکنان ایجاد

می‌کنند ، بنابر این سعی کنید در سخنرانی‌ها تا حد ممکن تأثیرگذار

باشید.

۶) خود را در پس ارتباطات کتبی پنهان نکنید:

اگرچه ارتباطات کتبی ابزاری بسیار مهم در ارتباطات است . با این

 وجود مواردی که دارای حساسیت خاص هستند ، بهتر است به

صورت حضوری  و  حداقل تلفنی انجام پذیرد.


چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

 آیا به نظرتان باید از کارکنانتان بازخورد عملکرد خود را خواهان شوید؟

دقیقا! این باعث ایجاد صمیمیت و ساختن چهره بهتری از شما به

عنوان مدیر می‌شود .

 چگونه می‌توان چنین بازخوردی را خواستار شد؟. تجارت‌های بزرگ مثل

مایکروسافت ، فرم‌های سالانه بازخورد مدیریت را طراحی کرده‌اند که

توسط کارکنان و در صورت تمایل به صورت ناشناس تکمیل می‌شود . در

صورتی که گروه شما از کارکنان دائم تشکیل شده‌اند ، من به شما

پیشنهاد می‌کنم تلاش کنید تا به صورت شخصی به صورت مداوم از

 آن‌ها بازخورد بگیرید ، هنگام صحبت با کارکنانتان شوخ طبع باشید و

خود را به شنیدن مطالب همیشه علاقه‌مند نشان دهید . حالا اگر

مشکل به حرف آوردن کارکنان باشد ، چه باید کرد؟

بازخورد را در اوقات غیرکاری به دست آورید و زیرا در این زمان کارکنان

 بیشتر و بهتر می‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند و بهتر است موضوع را

به صورت غیررسمی و مشتاقانه مطرح کنید . مثلا بگویید:  آیا در مورد

کار من ایده‌‌ای در ذهن داری ؟ و با فراغ خیال به وی گوش فرا دهید

 چون در اوقات فراغت شنیدن نیز راحت‌تر است.

 

+ نوشته شده در  88/03/16ساعت 16:15  توسط   | 

 بعد از عصرصنعتی , عصر اطلاعات یا عصر فراصنعتی فرارسید.

 یعنی عصری که در آن حاکمیت از آن فن آوری , رایانه , ارتباطات

و افراد بسیار ماهری است که به جای تلاش فیزیکی از قدرت

 فکر استفاده می کنند . ماهواره ها و سایر شبکه های ارتباطی ,

 کره زمین را به یک دهکده کوچک تبدیل کرده اند . کوتاه شدن

 زمان که از طریق ارتباطات سریع حاصل شده این امکان را به

مدیران داده تا در تماس دایم و فوری با سایر سازمانها یا کشورها

بوده و اطلاعات مورد نیاز خود را بسیار سریع و به موقع دریافت کنند.

در عصر صنعتی , سرمایه , منبع استراتژیک به شمار می آمد . در

حالیکه در عصر اطلاعات , دانش , منبع استراتژیک است . در عصر 

اطلاعات ارزش افزوده از طریق تبدیل اطلاعات به دانش و همچنین

 سرعت انتقال آن حاصل می شود . جریان اصلی عصر اطلاعات ,

مبتنی بر ارتباطات است بنابراین اگر شبکه انتقال اطلاعات سرعت

کافی نداشته باشد ارزش سیستمی که طراحی می شود صفر

خواهد بود.

عصر بعد عصر دانایی ست . عصر دانایی , عصری است که در

 آن بدون استفاده از آخرین دستاوردهای بشر در ۳ حوزه دانش

 چیستی , دانش چگونگی و دانش چرایی نمی توان راه حل مناسب

 برای مسایل پیدا کرد . ما این عصر دانایی را پشت سر گذاردن عصر

اطلاعات و مقدمه ورود به عصر خرد می دانیم , یا به عبارتی عصر

دانایی میانه عصر اطلاعات و خرد است.

درهرحال تحولات حوزه فن آوری باعث پیدایش جامعه جدیدی شده

که اسامی زیادی به خود گرفته مثل جامعه علمی , اطلاعاتی و…

کانون این تحولات در اقتصاد است و به راحتی می توانیم بگوییم

 تحولات مهمی که در حوزه اقتصاد بوجود آمده به عنوان عامل

تحولات اجتماعی به حوزه های دیگر سرازیر می شود.

تاکنون تصور براین بوده است که فن آوری پیشرفته باعث بیکاری

می شود و میزان اشتغال را کاهش می دهد اما آمارها نشان

می دهد که این نگرانی بی مورد است.

تحولات فن آوری که محرک اصلی اش در حوزه ارتباطات بوده , باعث

شده که روندهایی برجهان حاکم شود که در اینجا به برخی ازین

 روندها اشاره می شود:

جهانی شدن
جهانی شدن معلول و نتیجه طبیعی انقلاب اطلاعات وارتباطات است.

 
شبکه ای شدن
روند دیگری که در جهان درحال حاکم شدن است , شبکه ای شدن

 می باشد . یعنی حجم روزافزونی از فعالیتها در فضای شبکه ها

 جریان پیدا می کند که مهمترین این شبکه ها , شبکه اینترنت است.

تاثیر تحولات بر نهاد کار
با توجه به تحولاتی که ذکر شد , ماهیت کار در حال دانشور شدن

است.

 اتوماسیون اداری باعث شده که روز بروز تعداد کارکنان و افراد کم

تخصص در سازمانها کمتر شود و کیفیت تغییر پیدا کند.

 

+ نوشته شده در  88/03/06ساعت 17:24  توسط   | 


 


دستورالعمل اول

بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله

سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي

 أعدائهم أجمعين.

جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين

است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير

 عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.

و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت

 مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف

فرمايد و به شما برساند.

پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و

 الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است

 در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام

مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول

 سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور

ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير

قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛

 و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض

 اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست

 خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست

خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.

پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت

مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل

مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها

نماييم تا کامياب شويم.

ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]،

خودش توضيح خود را مي دهد.

اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما

 عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛

لکن دستور، بذل نعمت است ، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي

 العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».

مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح

 قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم » وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا

جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً

والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.



دستور العمل دوم

کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي

 بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.

آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم

 تا معلوم شود ، هرگز پشيماني و خسارت ، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم

 اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.


دستور العمل سوم

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ

                                         در خانه اگر کس است، يک حرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا

همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد ، مي داند چه بايد بکند و چه

بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند ، بايد انجام دهد ، و در آنچه که

 نمي داند، بايد احتياط کند. »


دستور العمل چهارم

جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند ؛ بر اين مطالبه ،

اشکالاتي وارد است، از آن جمله:

1. نصيحت در جزئيات است ، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات ؛

ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم]

کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ).

آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود ؛

و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه

از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد ،

 عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.

3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و

تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين

 مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:

« ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. »

4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد ، آنچه مي کنند از

 روي اختيار ، بکنيد ، و آنچه نمي کنند از روي اختيار ، نکنيد؛ و اين ، از بهترين

راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛

مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.

 5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه ،

در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و

صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز ،

 مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت ، مزيد قساوت و تاريکي قلب و

استيحاش از عبادت و زيارات است ؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله

از عبادات و زيارات و تلاوتها ، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال

 و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و

 براي غير هدايت آنها - سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد،

 بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:

« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة

عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛

 يعني غير ، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع

 سيئات است:

( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. )

عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.

بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه

 معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد ، بلکه اصرار بر صغائر هم ، کبيره

 است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع ، براي تخويف ، إيذاءِ محرم است ؛ [و] تبسم

 به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.

محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه ،

متبين شده اند. دوري از علما و صلحا ، سبب مي شود که سارقين دين،

فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير

مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است.

از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به

« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و

 اخرويه است ، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت ؛ و معصيت براي صاحب ملکه ،

 به منزله زهر خوردن براي تشنه است ، يا ميته خوردن براي گرسنه است.

البته اگر اين راه تا آخر ، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد ،

 مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.


دستور العمل پنجم

بسمه تعالي

کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات

الله عليهم ، جميعاً مرتبط و معتقد باشد ، و توسل اعتقادي و عملي به آنها

داشته باشد ، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد ، و در عبادات ،

«قلب» را از غير خدا ، خالي نمايد ، و فارق القلب ، نماز را که همه چيز تابع

آن است انجام دهد ، و با مشکوکها ، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد ،

 و هر که را امام ، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد ، و هر که را موافق

 مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو

علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد

 نخواهد بود.


دستور العمل ششم

هيچ ذکري ، بالاتر از «ذکر عملي» نيست ؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک

معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. »

و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه » ،

صورت نمي گيرد.


دستور العمل هفتم

بسمه تعالي
من کلام علي عليه السلام:

« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع

 نماز توست »؛

عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه

 تعالي فيها ، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي : بر شما باد به محافظت

 بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه

 با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد

داد إن شاء الله تعالي.

وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم

 أجمعين.


دستور العمل هشتم

جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه

مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که

« بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.

تعليم و تعلم ، براي عمل ، مناسب است و استقلال ندارند . براي تفهيم اين

 مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با

عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.

بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند ، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين

ياد بگيرند.

بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا

 را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »

دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن

مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه

 بگيريم و محال است عمل ، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل ، حاصل

شود ؛ اين طور نباشد:

پي مصلحت، مجلس آراستند

                                    نشستند و گفتند و برخاستند!

خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و]

توقف با علم بکنيم.

آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً

اين راه پشيماني ندارد.

به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق

 با آن نماييم.



دستور العمل نهم

بسمه تعالي
آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که

تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟

آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش ، خداوند مجهولات او را

معلوم مي فرمايد. »؟

آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟

آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت

 به حق بنمايد »؟

آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟

آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم:

( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) ، و از کلام معصوم : « من عمل بما

 علم ، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم ، کفي ما لم يعلم » ،

 [ روشن نمي شود؟]

خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه

نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.

نباشيم از آنها که گفته اند:

پي مصلحت مجلس آراستند

                              نشستند و گفتند و برخاستند!

وما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه انيب.


 


دستور العمل دهم

بسمه تعالي
همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به

 ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]:

بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت

بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و

ادامه ياد او دارد.

پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او ، انتفاع ما از تقرب به او ، خواهد بود ؛

 و در طاعت و خدمت او ، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه ، متقرب و منتفع

 به قرب خواهيم بود ؛  و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه ، در درجه طاعت

 و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.

و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد ، بايد بدانيم؛ که

 آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب

است.

پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت

 او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه

بعد از آنکه ديديم بعضي ، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت ، عقب

 مانديم ، پشيمان خواهيم شد.

وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.


دستور العمل يازدهم

بسمه تعالي
الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و

 اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.

و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن

 محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه

الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات،

متحرک به سوي مقصد مي باشند.

فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت

منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.

پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک

را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال

 شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه

فرعون زمان باشد.

در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم

مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت

نمايم و شهيد حق بشوم ».

مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر

نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف

زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت،

 در اضرار به خويش و عدم نفع.

خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق

 رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛

 و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش،

از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.

آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به

سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از

خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي

خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.

حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات

 و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي

 باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي

 مبدأ اعلي.


 

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت 16:59  توسط   | 

                                         محمدتقی بهجت 

محل تولد: فومن

نام پدر : محمود

تاريخ وفات: 1388 شمسی

زندگی نامه :

حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت

 (رضوان الله علیه) در اواخر سال 1334 هجری قمری در شهر

 فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه

 از عمرش نگذشته بود كه مادر بزرگوارشان را از دست داد .

تحصیلات ابتدایى حوزه را در مكتب خانه فومن به پایان رساند

 و پس از تحصیل ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه

 تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى ‏گذشت،

  براى تكمیل دروس حوزوى عازم عراق شد و حدود 4 سال

 در كربلای معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى

 از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ

 ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره

 برد و در سال 1352 ه ق براى ادامه تحصیل به «نجف اشرف»

 رهسپار گردید و سطح عالى علوم حوزه را در محضر مرحوم

 حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درك

 محضر آیات عظام حاج آقا ضیاء عراقى و میرزاى نائینى (رحمة

‏ الله علیهما) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین

 غروى اصفهانى(قدس سره) وارد شد. همچنین از محضر آیات

 عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد كاظم

 شیرازى (رحمة‏الله علیهما) صاحب حاشیه بر مكاسب - و در

 حوزه علوم عقلى، كتاب "الاشارات والتنبیهات" و "اسفار" ر

ا نزد آیت الله سید حسین بادكوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان

 تحصیل به تدریس سطوح عالى نیز پرداخت و در تألیف كتاب

 (سفینة‏البحار) با محدث كبیر حاج شیخ عباس قمى (ره)

 همكارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن)

 از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و دركربلا از برخى

 علماى دیگر بهره برد ، تااینكه در نجف اشرف در سن 17 - 18

سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده

 خویش را در وجود ایشان یافت و در سلك شاگردان اخلاقى -

 عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364ه ق موافق با

 1324هجری شمسی با قلبى صیقل یافته از معنویت و

 سینه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از

 علم و كمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش

 تشكیل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف

 اشرف بود هنگام عبور از قم در زمانى كه هنوز چندین ماه از

مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم

 شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یكى پس

 از دیگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم اقامت می گزیند.

 در قم از محضر آیات عظام : كوه كمره‏اى و بروجردى بهره مند

 مى گردد . ایشان پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و

 اصول پرداخت و به تربیت شاگردانى بسیار همت گماشت و

 تدریس پر بركت درس خارج ایشان تا آخرین روزهای حیات

 مباركشان ادامه یافت. محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا

 در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و در اواخر در

 مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشكیل مى گردید مسجدی

 كه محل اقامه جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز بود.

 تالیفأت آن عالم فرزانه، عبارتند از : یك دوره كامل اصول،

 حاشیه بر مكاسب شیخ انصارى (ره) و تكمیل آن تا آخر

 مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ،

 دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل

 كتاب خمس و حج ، حاشیه بر كتاب ذخیرة العباد مرحوم

 شیخ محمد حسین غروى ، در چندین مجلد تقریبا یك دوره

 فقه فارسى، حاشیه بر مناسك شیخ انصارى (ره) و...


سرانجام بهجت عارفان در تاریخ 27/02/1388 شمسی در

 ایام فاطمیه به ملكوت اعلی پیوست.

+ نوشته شده در  88/02/30ساعت 13:26  توسط   | 

 

یکی از مسائل و نکاتی که همیشه در طول تاریخ مطرح بوده است آنکه

 جایگاه قبر شریف آن حضرت هنوز نامعلوم است. بعضی آن را مطابق

برخی از روایات در بقیع و برخی در داخل خانه اش در کنار مسجد پیامبر

(صلی الله علیه و آله) و برخی هم در روضه (آن مقدار از مسجد که میان

 قبر پیامبر و منبر آن حضرت قرار دارد) می دانند.

ابراهیم بن محمد همدانی می گوید که برای امام هادی (علیه السلام)

نامه ای نوشتم که مرا از قبر فاطمه (سلام الله علیها) باخبر سازید! حضرت

 امام هادی (علیه السلام در جواب چنین مرقوم داشتند که : «هی مع جدی

 صلوات الله علیه و آله»  { او با جدم پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.}

 (بحار الانوار، ج 97، ص 198)

بزنطی گوید که از امام رضا (علیه السلام) در مورد قبر حضرت زهرا (سلام

الله علیها) سؤال کردم امام فرمودند:

«دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»

{حضرت در خانه اش دفن شده است و وقتی که بنی امیه خانه را به مسجد

 نبوی اضافه کردند به مسجد ملحق شده است . (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص

 36)

بنابراین هر کس نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روضه مقدسه بایستد

و حضرت زهرا (سلام الله علیها) را زیارت کند ان شاء الله فضیلت زیارت آن حضرت

 از نزدیک را به دست آورده است.

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 16:13  توسط   | 

 

هنگامی که آیه مبارکه «فی بیوت اذن الله أن ترفع و یزکر فیها إسمه»

 (سوره نور – آیه 36)   (نور خدا) در خانه هایی است که خدا رخصت داده

که قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود.)

بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد ، پیامبر این آیه را در مسجد

 تلاوت کردند در این هنگام شخصی برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا!

مقصود از این خانه ها با این اهمیت کدام است؟ حضرت فرمودند: خانه های

انبیاء . ابوبکر برخاست در حالی که به خانه حضرت علی (علیه السلام) و

 حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره می کرد گفت: آیا این خانه از همان

خانه ها است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: بله از برجسته ترین

 آنها است. (در المنثور، سیوطی، ج 6، ص 203)

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مدت نه ماه به در خانه دخترش می آمد

 بر او و بر همسر عزیزش علی بن ابیطالب سلام می کرد. (درالمنثور، ج 6،

 ص 606) و این آیه را می خواند که : «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس

 اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (سوره احزاب، آیه 33)  {خانه ای که مرکز

نور الهی است و خدا به ترفیع آن امر فرموده از احترام بالایی برخوردار است.}

خانه ای که اصحاب کساء را دربر می گیرد و خدا از آن با جلالت و شکوه یاد

می کند باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.

سؤال اینجاست که در این خانه ی باعظمت بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی

الله علیه و آله) چه اتفاقاتی روی داده است و چرا اهالی این خانه که از

 برترین مخلوقات خدا هستند مورد تعرض واقع شده اند؟  تا جایی که بعد

از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) همسر گرامی ایشان حضرت علی

 (علیه السلام) و بعد از دفن آن حضرت سخنانی را بیان می کنند که حکایت

 از سوز دل مولا دارد. این سخنان درد دلی است پر سوز و گداز که حضرت

 علی (علیه السلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره مصائب حضرت

زهرا (سلام الله علیها) از یک سو و مصیبت خودش به سبب فراق از همسرش

 از سویی دیگر و بخشی از حقایق مهم تاریخی صدر اسلام را بصورت غیر

مستقیم اما گویا و پرمعنا منعکس می کند . این سخنان در خطبه 202

نهج البلاغه آمده است که در ادامه بصورت مختصر به آن اشاره می گردد:

«السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابنتک النازله فی جوارک و

السریعـه اللحاق بک»

{ سلام و درود خدا بر تو ای رسول خدا از جانب من و از سوی دخترت که هم

اکنون در جوار تو آرمیده و به سرعت به تو ملحق شده.}

جمله و عبارات این کلام با ادب و احترام و سلام شروع می شود و این جمله

که «السریعه اللحاق بک» اشاره ی پرمعنایی به مصائب شدید حضرت فاطمه

 (سلام الله علیها) دارد که او را در بهترین سالهای جوانی به دیار باقی منتقل

 ساخت و فاصله آن با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر طبق برخی

روایات 75 روز و مطابق برخی روایات 95 روز بوده است.

امام علیه السلام در ادامه می فرمایند:

«قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و رق عنها تجلدی الا أن فی

 التأسی لی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعز»

{ ای رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت پیمانه صبرم لبریز شده و

 طاقتم از دست رفته است. هرچند پس از روبرو شدن با غم بزرگ فراق

 و مصیبت دردناک تو ، این مصیبت برای من قابل تحمل شده است.}

در این فراز از سخنان خود حضرت به این نکته اشاره می کنند که گر چه

مصیبت زهرا (سلام الله علیها) جانکاه است اما مصیبت رحلت پیامبر

(صلی الله علیه و آله) جانکاه تر بوده و تحمل آن برای حضرت مشکل تر

بوده است. هرچند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همسری بسیار گرانقدر

 و مهربان بوده است اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای حضرت به منزله

 پدر، راهنما، معلم، استاد و خلاصه همه چیز بوده است . (شرح نهج البلاغه/

مکارم،ج8، ص 201)

حضرت علی (علیه السلام) در ادامه به شرح مصیبت های حضرت زهرا (سلام

 الله علیها) برمی گردد و می فرماید:

«فلقد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینـه اما حزنی فسرمد و اما

لیلی فمسهدإلی أن یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم»

{ امانتی که به من سپرده بودی هم اکنون باز پس داده شده و آنچه به 

 نزد من بود گرفته شد اما حزن و اندوه من جاودانه است و شبهایم همراه

با بیداری و بی قراری است تا آن زمان که خداوند منزلی را که تو در آن اقامت

 گزیده ای برایم برگزیند و من نیز به تو ملحق شوم.}

این عبارات از شدت اندوه حضرت علی (علیه السلام) در برابر حادثه غم انگیز

 شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارد و پیوند عاطفی و روحانی و معنوی

 میان ایشان را به خوبی نشان می دهد.

آنگاه امام به گوشه ای از مصائب حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرده

 و می فرمایند:

«و ستنبئک ابتنک بتظافر امتک علی هضمها فأحقها السؤال و استخبرها

الحال هذا و لم یطل العهد و لم یخل منک اذکر»

{به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو در ستم کردن به وی دست

به دست هم دادند ، سرگذشت دردناک او را از او سؤال کن و خبر این حوادث را

از او بگیر . این حوادث زمانی روی داد که هنوز مدت زیادی از رحلت تو نگذشته و

 یادت فراموش نشده است.}

حضرت علی (علیه السلام) در کمال ادب و حفظ احترام به این نکته اشاره

می کنند که هنوز مدتی طولانی از سفارشات شما در مورد اهل بیت نگذشته

 است و مردم همه تمام این پیمانها را فراموش کرده اند.

سرانجام حضرت در پایان سخنان خود چنین می فرمایند که:

«والسلام علیکماسلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلا عن ملالـه

و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعدالله الصابرین.»

{درود خدا بر هر دوی شما باد، درود و سلام وداع کننده نه وداع نا خشنود خسته

دل ، اگر از کنار قبر تو بازگردم به خاطر ملالت نیست و اگر اقامت گزینم هرگز به

جهت سوء ظن به وعده نیک خداوند در مورد صابران و شکیبایان نیست.}

از این تعبیرات و از آنچه در نهج البلاغه آمده به خوبی می توان دریافت که حق

 ناشناسان در زمان کوتاهی بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه

مصائبی بر اهل بیت (علیهم السلام ) او و عزیزترین عزیزان آن حضرت وارد آمده

 است.

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 16:9  توسط   | 

 

دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در نزد  رسول گرامی

اسلام از مقام و جایگاه بالایی برخوردار بودند و سخنان رسول اکرم

(صلی الله علیه و آله) در حق دخترشان، حکایت از عصمت و  شأن و مقام

 والای ایشان دارد . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « فاطمه

بضعـه منی فمن أغضبها أغضبنی»     ( فاطمه پاره ی تن من است و هرکس 

او را به خشم آورد مرا خشمگین کرده است) . < فتح الباری در شرح صحیح

نجاری ج 7، ص  84 > . 

به وضوح پیداست که خشم  رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مایه اذیت و

 ناراحتی اوست و سزای چنین فردی در قرآن کریم چنین بیان شده است

که: « والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب ألیم »   < آنان که رسول خدا را

 آزار دهند برای آنان عذاب  دردناکی است> . (سوره توبه ، آیه 61)

لازم به ذکر است کوتاهی عمر با برکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و 

همچنین  عدم ثبت همه وقایع حیات آن حضرت به واسطه سانسور شدید

 نسبت به خانواده نبوت ، باعث عدم دسترسی به همه فضائل ایشان و 

 آنچه دشمنان دین خدا ورسول خدا (ص)   به ایشان وامیرالمومنین علی

 (ع) روا داشته اند  گردیده است  و طبعی است که  شناخت ما  از آن حضرت

کامل نباشد و زوایای بسیاری از زندگی آنحضرت پنهان بماند.

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 15:37  توسط   | 

 

رفتار و منش حضرت صديقه خود گواهي بر صحت اين فضايل و تمجيد هاي

 الهي و نبوي از ايشان است. زندگي او سرشار از شاخص ها و الگوهاي

 عملي است که هريک شايستگي سرمشق بودن براي نسل ها را دارد.

رفتار حضرت زهرا سلام الله عليها تشريح و تفصيلي بر ريزه کاري ها و اصولي

 بود که نياز به توضيح داشت.

·         فاطمه ى زهرا عليهاالسلام  از هر فرصتي درجهت  خودسازى و كمال 

 استفاده مي نمود .و همواره  عبادت و تهجدش رو به فزونى مى گذاشت .

در مورد عبادت فاطمه عليهاالسلام دوست و دشمن اعتراف كرده اند كه وى

از پيشگامان عبادت بوده است، چنانچه از حسن بصرى نقل شده: ما كانت فى

 هذه الامه اعبد من فاطمه، كانت تقوم حتى تورم قدماها. در ميان امت

اسلامى كسى بيش از فاطمه به عبادت نمى پرداخت. او آن چنان در اين

زمينه پيش رفت كه پاهاى مباركش متورم شد. [سفينه البحار، ج 1، ص

421- عوالم، ج 11، ص 224- بحارالانوار، ج 43، ص 76 و 84.]

 

 حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايند: من در دوران كوچكى

 به سر مى بردم و مادرم را مى ديدم كه چگونه به راز و نياز مى پردازد از جمله

شبى ديدم: را يت امى فاطمه قامت فى محرابها ليله جمعه فلم تزل راكعه

 و ساجده حتى انفجر عمود الصبح... [محجه البيضا، ج 4، ص 208 و با مختصر

 تفاوتى بحار، ج 43، ص 81، ح 3- جلاالعيون شبر، ج 1 ص 151.]

مادرم در محراب عبادت به نماز ايستاده و مرتب به ركوع و سجود مى پرداخت ،

 او در اين حال بود، تا اينكه شب به پايان رسيد. در ادامه اين حديث آمده است

 كه آن حضرت يكايك مومنين را با نام و نشان دعا مى كرد، ولى در مورد خودش

درخواست نمى كرد. از او پرسيدم: مادر! چرا ديگران را دعا مى كنى ولى خود را

 دعا نمى نمايى؟ فرمودند: پسرم! نخست بايد ديگران را دعا كرد، سپس خودمان

را   الجار ثمّ الدار.

·         ائمه ى اطهار عليهم السلام بر پيامبران پيشين جز رسول خدا صلى

 اللَّه عليه و آله برترى دارند و طبق احاديث معتبر ديگر از رسول خدا صلى اللَّه

عليه و آله آمده است كه اميرالمومنين نسبت به ساير ائمه فضيلت بيشترى

دارند. (فصل بيست و يك جلد اول كتاب تجليات ولايت از صفحه ى 184 تا 192)

و از سوى ديگر مى دانيم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام كفو و همتاى

اميرالمومنين است و اگر على عليه السلام نبود ، همتايى براى آن حضرت در

 روى زمين و در ميان مخلوقات پيدا نمى شد و اين ادعا مضمون احاديث فراوانى

 است كه از طريق اهل سنت و تشيع در منابع معتبر به دست ما رسيده است و

به عنوان تبرك نمونه اى به خدمت خوانندگان تقديم مى گردد . بنابراين حضرت

 فاطمه عليهاالسلام جز پدر و شوهرش بر همگان برتر است. در رواياتى از پيامبر

 خدا و جناب جبرئيل و حتا حضرت امام صادق و حضرت امام رضا آمده است:

ان اللَّه عزوجل يقول: لولم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض آدم

 فمن دونه ( محجه البيضا،ج 4، ص 210- بحار، ج 43، ص 92 و 97 و 107- عوالم ،

ج 7 11 ص 278 و 281- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 156 و...) خداوند مى فرمايد:

اگر على را خلق نمى كردم، در روى زمين همتايى براى فاطمه عليهاالسلام پيدا

نمى شد خواه آدم و غير او.

اين حديث برترى على و زهرا عليهماالسلام را بر تمام انبيا و ماخلق اللَّه جز

رسول خدا ثابت مى نمايد .

علاوه بر اين  عبداللَّه بن مسعود، از طريق اهل سنت حديث معتبرى را از پيامبر

خدا صلى اللَّه عليه و آله نقل مى كند كه جبرئيل گفت: اى رسول خدا ! تمام

پيامبران الهى (مقدمه اي )براى ولايت تو مبعوث شده اند. [يا محمد! و اسئل

 من ارسلنا قبلك من رسلنا على ما بعثوا؟ قال: قلت: على ما بعثوا؟ قالت:

 على ولايتك و ولايه على بن ابيطالب صلى اللَّه عليهما.] و اين حديث نيز

شرافت و فضيلت ذى المقدمه را بر مقدمه دربردارد، (زيرا انبياى ديگر زمينه

ساز و مقدمه اي بودند )   ( كتاب آفتاب ولايت ص 41) .

حضرت امام باقر عليه السلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مى فرمايند:

لقد كان مفروضه الطاعه على جميع من خلق اللَّه من الجن و الانس و الطير و

 الوحش و الانبيا و الملائكه. [عوالم، ج 11، ص 190.] خداوند اطاعت فاطمه

عليهاالسلام را بر تمام مخلوقاتش (از جن و انسان ) وبر پيامبران و ملائكه واجب

 كرده است. 

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 13:12  توسط   | 

 

در قرآن کريم آياتي مبتني بر ولايت و امامت مطرح است که در همه آن ها وجود

حضرت زهرا سلام الله عليها شاخص و محور است :

 ·         آيه ى تطهير [انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و

يطهركم تطهيرا. (احزاب /33) ] در مورد اهل بيت عليهم السلام به پاكى

 و مصونيت كامل آنان از هر عيب و نقص گواهى مى دهد. آن حضرت به

گواهى خداوند متعال در اين آيه ى شريفه، داراى عصمت و مصونيت از

كليه ى لغزشها بوده و صاحب كمالاتى است كه شايستگى محورى

آل عبا را داشته است،

-          نکته ديگر اين که  ساير افراد «آل عبا» در حديث كسا با محوريت

حضرت فاطمه معرفى شده اند. و با عنوان : پدر فاطمه، شوهر فاطمه،

 فرزندان فاطمه .

·          آيه ى مباهله: «فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و

 انفسنا و انفسكم...» [آل عمران / 61] كه رسول خدا بنا بر قرار دوطرفه

 با نصاراى نجران در محل براي دعا و درخواست حقيقت و سرنگوني

 نا حقّ حاضر شدند ، پيامبر عالى قدر مامور شد با عده اى از خاندان نزديكش

 اين وظيفه سنگين را انجام دهد، به گواهى ده ها تاريخ معتبر و حديث موثق،

 حضرت زهرا جزو اين گروه بوده است.  از آن جمله ابن اثير در تاريخ كامل خود

 مى نويسد: نصاراى نجران در انتظار بودند كه رسول گرامى اسلام با چه

تشريفاتى و با چه كسانى به مقابل آنان خواهد آمد؟ همين كه چشم آنان

به جمال منور رسول خدا و على مرتضى و فاطمه ى زهرا و حسن مجتبى

و حسين سيدالشهد را افتاد، با خود گفتند: هذه وجوه لو اقسمت على اللَّه

ان يزيل الجبال لازالها و لم يباهلوه... [كامل، ج 2، ص 293.] اينان در پيشگاه

 الهى آن چنان مقربند كه اگر از او بخواهند كه كوهها را از زمين بركند، خداوند

خواسته ى آنان را برمى آورد و لذا از مباهله صرف نظر نمودند.

·          آيه ى مودت : قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى

(شورى /23) كه مطابق حكم آن حب اهل بيت (به گونه اي که تبعيت به دنبال

 داشته باشد)  واجب و لازم است ، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام عضو شاخص

 آن به حساب مى آيد. چنانچه هنگام نزول آيه فوق الذكر ياران رسول خدا از

وى سوال نمودند:  يا رسول اللَّه من هولا الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال

 صلوات الله عليه و آله و سلم على و فاطمه و ابناهما و قالها ثلاثا. اى پيامبر

عالى قدر! اينان چه كساني اند كه خداوند مودت و محبت آنان را بر ما واجب

 ساخته است؟ فرمودند: على و فاطمه و دو فرزند آنان و اين جمله را سه

بار به عنوان تاكيد تكرار كرد.

 

شاعر مى گويد: يا اهل بيت رسول اللَّه حبكم- فرض من اللَّه فى القرآن انزله

 كفاكم من عظيم القدر انكم- من لم يصل عليكم لاصلاه له

هر پدرى فرزندان خود را به طور طبيعى دوست دارد، ولى عشق و علاقه

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام ، و ابراز آن تنها از روى

عاطفه و پيوند پدرى و فرزندى نبود، بلکه حاکي از جايگاه رفيع ايشان است .

ديگر به جهت معرفي او به ديگران به جهت بهرمندي از وجود ايشان مي باشد

 زيرا "شناخت" فاطمه عليهاالسلام باعث بهرمند شدن از ايشان است . اين

که آن حضرت  يك انسان فوق العاده بود، او بر پيامبران پيشين برترى داشت،

او سرور زنان عالم و محرم اسرار الهى بود، او مكمل رسالت و پناه ولايت به

حساب مي آمد،و... نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله محترم تر بوده و

حضرت رسول از سوى پروردگار عالم وظيفه داشت فاطمه عليهاالسلام را

گرامى بدارد و شان و عظمت وى را براى مردم اعلان كند...

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 13:2  توسط   | 

احترام پيامبر اکرم به حضرت صديقه نوعي اعلام  شأن  و مرتبه 

 فاطمه زهرا سلام الله عليها است و اين حالت  از جانب پيامبر(ص) فقط از باب

پدر فرزندي نبود و اين گونه نبود که پيامبر اکرم کلاً پدري باشند که فرزندانش

 را اينگونه احترام نمايد . اين امر از رفتارطبيعي پدرانه پيامبر اکرم صلوات الله

 عليه با ديگر فرزندانش بر مي آيد ،  از آن جا که هيچ كدام آنان جايگاه فاطمه

عليهاالسلام را نداشته اند، روابط و پيوند پيامبر خدا با آن فرزندان متعارف و بر

حسب پيوند پدر و فرزندى بود، ولى با فاطمه عليهاالسلام حساب الهى و

 جداگانه اى داشت و وظيفه اش فوق العاده بود :

-          ما رايت احدا اشبه حديثا و كلاما برسول اللَّه من فاطمه و كانت

اذا دخلت عليه قام لها من مجلسه و اخذ بيدها فقبلها و اجلسها فى

مجلسه... [صحيح ترمذى، ج 2، ص 319- محجه البيضا، ج 4، ص 207-

عوالم، ج 11، ص 130- بحار، ج 43 ص 40.] من كسى را از جهت سخن

گفتن مثل فاطمه عليهاالسلام نديدم ، او هنگامى كه به حضور پدرش

مى رسيد، رسول خدا به احترام او از جايش برمى خاست و دستش

را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشانيد.

-         ابن عباس، (ثوبان) غلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، عبداللَّه عمر

و راويان ديگر نقل كرده اند: كان النبى اذا اراد سفرا كان آخر الناس عهدا

بفاطمه، و اذا قدم كان اول الناس عهدا بفاطمه... [محجه البيضا، ج 4، ص

 208 و با تفاوت مختصر-بحار، ج 43، ص 40- عوالم، ج 11، ص 130.] عادت

 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين بود كه هنگام قصد سفر آخرين ديدارش با

فاطمه و موقع بازگشت نخستين ديدارش با وى بود.

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 12:56  توسط   | 

 

يك برنامه‌نويس و يك مهندس در يك مسافرت طولاني هوائي كنار يكديگر
 
 در هواپيما نشسته بودند.
 
برنامه‌نويس رو به مهندس كرد و گفت: «مايلي با همديگر بازي كنيم؟»
 
مهندس كه مي‌خواست استراحت كند محترمانه عذر خواست و رويش
 
 را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روي خودش كشيد.
 
برنامه‌نويس دوباره گفت: «بازي سرگرم‌كننده‌اي است. من از شما يك
 
 سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد.
 
 بعد شما از من يك سوال مي‌كنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من
 
۵ دلار به شما مي‌دهم.»
 
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روي هم گذاشت تا
 
 خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگري داد.
 
گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولي اگر من
 
 نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد
 
 چرت مهندس را پاره كرد و رضايت داد كه با برنامه‌نويس بازي كند.»
 
برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح كرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر
 
 است؟»
 
مهندس بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به
 
 برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود.
 
مهندس گفت: «آن چيست كه وقتي از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتي
 
 پائين مي‌آيد ۴ پا؟»
 
برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزي كرد و سپس به سراغ كامپيوتر قابل
 
 حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
 
 آنگاه از طريق مودم بيسيم كامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات
 
 موجود در كتابخانه كنگره آمريكا را هم جستجو كرد. باز هم چيز بدرد
 
 بخوري پيدا نكرد. سپس براي تمام همكارانش پست الكترونيك فرستاد
 
 و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يكي دو نفر هم گپ (chat) زد ولي
 
 آنها هم نتوانستند كمكي كنند.
 
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار كرد و ٥٠ دلار به او داد.
 
 مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
 
برنامه‌نويس بعد از كمي مكث، او را تكان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت
 
 چه بود؟»
 
مهندس دوباره بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و
 
۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد.
+ نوشته شده در  88/02/13ساعت 13:26  توسط   | 

   از شهيد مطهري

سخن از عاشقي است که پهن‏دشت سينه‏اش، منزل اِشراق اَنوار حق بود

 وفضاي درونش از شبنم مهر محبوب ، لبريز. هم او که خواب مرداب‏ها را

آشفت و هماره نوشت و نوشت و گفت . دفترش سرشار بود از : آفتاب ،

ستاره عشق ، شوق ، درد ، اميد و سطرهاي سپيد . دلي داشت سربلند،

و سري سر به زير که بر سري چند، سايه مي‏گسترد ، گُل مي‏داد،

 بَرمي‏آورد . شهيد مطهري ، شيفته خاندان «وحي و نبوت» و «جاذبه و

 دافعه علي» و «الگوي سيماي انسان در قرآن».

او «هدف زندگي» را ، چيزي جز «تکامل اجتماعي انسان» و رسيدن به

 «زندگاني جاويدان با حيات اخروي» نمي‏دانست. فريادهاي او بر

«تحريف‏هاي عاشورا» نشان‏دهنده آشنايي عميقش با «حماسه

حسيني»، «ختم نبوت» و برداشت‏هاي صحيحش از «قرآن و تاريخ» بود.

 او ضمن تفسير بسياري از «سوره‏هاي قرآن» به «جهاد» پرداخت و

 «سيري در نهج‏البلاغه» را آغاز کرد تا با استفاده از «امدادهاي غيبي

 در زندگي بشر» به مقام «انسان کامل» دست يابد. وي معتقد بود:

 «خورشيد دين  هرگز غروب نمي‏کند» و تنها در پرتوِ «آشنايي با قرآن»

و آشنايي با علوم اسلامي» مي‏توان به «جهان‏بيني توحيدي» و «ديدگاه

 توحيدي» دست يافت.

شهيد مطهري ، «مَردي بسيار دقيق بود آثار و دل نوشته هاي او را ، همه

 گفتند و خواهند گفت؛ که نَه تنها «ده گفتار» و «بيست گفتار»، بلکه:

«آثار و نصايحِ او که از قلبي سرشار از ايمان و عقيده نشأت مي‏گرفت،

 براي عارف و عامي، سودمند و فَرح‏زا است».

... و آن‏گاه که دشمنان، بر وي هجوم مي‏آوردند و کار را بر او سخت

 مي‏کردند، به امدادهاي الهي، اميدوار بود. استقلالِ شخصيت ، گريز از

مريد پروري و شهرت، پرهيز شديد از دروغ و غيبت، اهل صفا و صميميت،

 مبارزه با کج‏روي و بدعت، روح تعبد و تقيد به کتاب خدا و عترت، تلاش

 دردمندانه براي هدايت و... در وجودش موج مي‏زد و نامش از صحيفه تاريخ

 و جريده جاودان معارف اسلام، هرگز فراموش نمي‏شود.

+ نوشته شده در  88/02/13ساعت 13:7  توسط   | 

كشتي جنگي مأموريت داشت براي آموزش نظامي به مدت چند

 روز در هوايي طوفاني مانور بدهد. هواي مه‌آلود سبب

شده بود كه كاركنان كشتي ديد كمي داشته باشند . در

 نتيجه ناخدا در پل فرماندهي عرشه ايستاده بود تا همه

فعاليت‌ها را زير نظر داشته باشد.

پاسي از شب نگذشته بود كه ديده‌بان روي پي فرمانده

گزارش داد: نوري در سمت راست كشتي به چشم مي‌خورد.

ناخدا فرياد زد: آيا آن نور ثابت است يا به طرف عقب

حركت مي‌كند؟ديده‌بان جواب داد: ثابت است ؛‌ و مفهوم

اين بود كه در مسيري هستيم كه به هم تصادم خواهيم كرد.

ناخدا به مأمور ارسال علائم گفت: به آن كشتي علامت بده

كه رو در روي هم هستيم، توصيه مي‌كنم 20 درجه تغيير مسير

بدهيد.

جواب علامت اين بود: شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد!

ناخدا گفت: علامت بده كه من ناخدا هستم و آنها بايد 20

درجه تغيير مسير بدهند. پاسخ آمد: بهتر است شما 20 درجه

تغيير مسير بدهيد . در اين هنگام كه ناخدا به خشم آمده

 بود، و گفت: علامت بده كه از يك كشتي جنگي علامت فرستاده

مي‌شود 20 درجه تغيير مسير بدهيد.

پاسخ آمد: من فانوس دريايي هستم.

آنگاه كشتي تغيير مسير داد.

 

+ نوشته شده در  88/02/09ساعت 11:37  توسط   | 

مهتاب خسرو شاهی

شاید وقتی برای نخستین بار مردم با رادیوهای ترانزیستوری، نوع جدیدی از رسانه را

شناختند (هر چند پیش از آن نیز با روزنامه و مجله آشنا شده بودند) هیچ کس تصور

نمی‌کرد رسانه‌ها، چنان با زندگی مردم پیوند بخورند که زندگی، بدون آنها برای ما

غیرممکن باشد.

در واقع اکنون رسانه‌ها به چنان جایگاهی رسیده‌اند که نه تنها خوراک فکری مردم را

فراهم می‌کنند، بلکه بر تفکرات و در نتیجه بر زندگی جوامع دیگر نیز تاثیر می‌گذارند.

این تاثیر در مسائلی که با زندگی مردم پیوند بیشتری دارد و مردم به آن اقبال بیشتری

نشان می‌دهند، صد چندان است. ارتباطات و نقش رسانه در ارتقای سطح سلامت

روحی-روانی افراد جامعه و ارتقای سطح کیفی زندگی یکی از همین مباحث مهم

است.

به‌دلیل اهمیت موضوع گفت‌وگوی ما با دکتر علیرضا زالی، رئیس دانشگاه علوم

پزشکی شهید بهشتی و یکی از پیشروان تاسیس رشته‌های چند بخشی و

نظام‌های آموزشی و دکتر سید مجتبی میرعبداللهی، مسئول کمیته راهبردی

ارتباطات سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی که دارای سوابق مدیریت

رسانه‌ای است در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

تا پیش از پر رنگ شدن تاثیر رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب در جامعه ما و

بسیاری از جوامع دیگر، بحث نقش رسانه‌ها در زندگی مختص گروه یا گروه‌های

خاصی بود که به شکلی با مسئله مورد نظر درگیر یا علاقه‌مند بودند. اما اکنون

رسانه‌ها، بخش عمده‌ای از زندگی همه را شکل می‌دهند که پرداختن به مسئله

بهداشت و سلامت نیز از این قاعده مستثنی نیست.

دکتر زالی درباره نقش رسانه در تبدیل موضوع سلامت و بهداشت به بحثی فراگیر

می‌گوید: «یکی از کارکرد‌های اساسی رسانه، تبدیل موضوع‌های جزئی و فردی به

موضوع‌های عمومی است. اما برای این تبدیل باید ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایی را

شناسایی کنیم تا بتوانیم مسائل را با مخاطب در میان بگذاریم. در جامعه ما که واحد

عملکردی « خانواده» است، باید ارتباط درستی بین رسانه‌ها و خانواده برای بیان

مطالب بهداشتی- درمانی برقرار شود. علاوه بر این باید رابطه مناسبی بین درمان‌گر و

درمان‌پذیر، یعنی پزشک و بیمار برقرار شود که این نیز از دیگر وظایف رسانه‌ها است.»
اما نکته مهم درباره رابطه درمان‌گر و درمان‌پذیر، «باور و اعتقاد» طرفین به یکدیگر

است. در واقع تا زمانی که بیمار یا به‌طور کلی جامعه به پزشک یا گروه‌های

بهداشتی- درمانی اعتقاد نداشته باشند و نتوانند گفته‌ها و عملکرد آنها را باور کنند،

آموزش، درمان و یا ارائه هر گونه خدمات بهداشتی- درمانی بی‌نتیجه است. این باور

باید از طریق برنامه‌ها و پیام‌های بهداشتی- درمانی‌ای که از طریق رسانه‌ها ارائه

می‌شود، در مخاطب ایجاد شود. در حقیقت «اعتماد‌سازی‌» مهم‌ترین و نخستین

شاخصی است که باید اصحاب رسانه (اعم از دیداری، شنیداری و مکتوب) آن را مد

نظر قرار دهند. دکتر زالی درباره باور و اعتقاد درمان‌پذیر و درمان‌گر یا به‌طور کلی،

شخصی که پیام بهداشتی را به مخاطب منتقل می‌کند، می‌گوید: «زمانی می‌توانیم

به انتقال پیام و دریافت آن مطمئن باشیم که مخاطب به «گوینده پیام» اطمینان

داشته باشد و در ایجاد این فضا، رسانه‌ها نقش مؤثری دارند.»

او درباره شاخص‌های یک برنامه موفق برای انتقال پیام‌های بهداشتی- درمانی توضیح

می‌دهد: «پیام‌ها باید غیرمستقیم و به‌صورت برنامه‌های مشاوره‌ای و در کارگروه‌های

درمانی ارائه شود تا پیام‌ها به مخاطب به درستی منتقل شود. شیوه «مشاوره‌ای» در

ساخت برنامه‌ها باید مورد توجه قرار گیرد و از بهترین ظرفیت‌ها برای عمومیت‌سازی‌

پیام‌های بهداشتی- درمانی حوزه سلامت استفاده شود. شاید یکی از دلایل موفقیت

برنامه‌های مشاوره‌ای این است که در این برنامه برای مخاطب «تصمیم‌گیری»

نمی‌شود و پیام نهایی توسط «خود مخاطب» دریافت می‌شود. در واقع تصمیم‌گیری

نهایی توسط مخاطب و پس از جمع بندی او از بحث گرفته شده و همین باعث

می‌شود مخاطب پیام برنامه‌ها و آنچه را که برنامه‌ساز قصد انتقال آن را داشته،

دریافت کند.»

دکتر میرعبداللهی نیز نظر جالبی درباره چگونگی دریافت پیام رسانه‌ها توسط مخاطب

عام دارد. او می‌گوید: «مخاطب عام رسانه، پیام رسانه یا بهتر بگوییم پیام برنامه‌های

مختلف رسانه‌ای را براساس سه اصل یعنی نیاز، میل و مصلحت می‌پذیرد.» او در

ادامه می‌افزاید: «در ارتباط مستقیم و سنتی بین درمان‌گر و درمان‌پذیر، اصل مصلحت

بیمار خیلی شاخص است. در حالی که برنامه‌ساز رسانه‌ای باید آگاه باشد که بدون

توجه به دو عنصر دیگر، یعنی «میل و نیاز»، مخاطب پیام‌اش را دریافت نمی‌کند.

بنابراین برای ساخت برنامه‌های «پیام محور» باید ۳ شاخص، مصلحت مخاطب، میل و

نیاز او همزمان در نظر گرفته شود تا به نتیجه‌ای که انتظار داریم، برسیم. استفاده از

جذابیت‌های بصری و نمایشی هم تاثیر نفوذ پیام سلامت را چند برابر می‌کند؛ البته به

شرطی که از این ابزارها به درستی استفاده کنیم.»


● تاثیر گذاری و پایداری پیام

دکتر زالی درباره ویژگی‌های پیام‌های رسانه در زمینه‌های مختلف می‌گوید: «اگر

بتوانیم از ۲ عنصر «کوتاهی و کوبندگی» پیام درباره همه تیزرها به ویژه تیزرهایی که

پیام بهداشتی – سلامتی‌را انتقال می‌دهند، استفاده کنیم، هم پیام‌ها تاثیر بیشتری

خواهند داشت و در ذهن مخاطب ماندگار می‌شوند و هم‌این که امکان «تکرار» پیام به

دفعات وجود دارد.

از طرفی پیام بهداشتی باید «شفاف» بوده و با منافع و عواطف مخاطب هم سو

باشد. مثلا به جای اینکه بگوییم سیگار نکشید تا به انواع سرطان‌ها دچار نشوید، باید

حالت‌های روحی و گریه زنی را که همسرش به‌دلیل کشیدن سیگار به بیماری مبتلا

و یا معتاد شده است، نشان دهیم و در نهایت هم اینکه نباید پیام‌ها برای مخاطب «

تصمیم‌گیری» کنند. با ایجاد فضای دو قطبی، تصمیم‌گیری را برای مخاطب آسان‌تر

کنیم، اما بگذاریم مخاطب هم در این تصمیم‌گیری شریک باشد و خودش به نتیجه

نهایی برسد.»


● مخاطب را بشناسیم

یکی از دلایل موفقیت‌ها یا به عکس، یکی از دلایل شکست برنامه‌های رسانه، «

نشناختن مخاطب» است. رسانه باید با شناخت مخاطب و نیازهای او، خوراک

مخاطب را فراهم کند. در غیراین صورت برنامه رسانه با شکست روبه‌رو می‌شود.

دکتر میرعبداللهی درباره ضرورت شناخت مخاطب برای ساخت و طراحی برنامه‌ها

می‌گوید: « مردم نگران سلامت خود و خانواده‌شان هستند و در دنیای مدرن امروز،

حوزه‌هایی از سلامت مانند تغذیه، زیبایی، استفاده از لیزر و سایر روش‌های مدرن

درمانی- زیبایی توجه همه گروه‌ها، حتی گروه‌های تحصیلکرده اجتماع را به‌خود جلب

کرده است. بنابراین برنامه‌ساز رسانه‌ای که در حوزه سلامت فعالیت می‌کند، باید به

این نیاز توجه کند.

هر چند رسانه در این حوزه پیشرفت‌های ویژه‌ای داشته است، اما با توجه به ظرفیت

رسانه، باز هم امکان پیشرفت‌های بیشتر وجود دارد.» در جوامع در حال‌گذار مانند

جامعه ما، بحث سلامت و بهداشت و علایق مردم، ویژگی‌های خاصی دارد که

برنامه‌سازان این جوامع باید توجه خاصی به این نکات داشته باشند.

دکتر میرعبداللهی درباره علایق بهداشتی – سلامت مردم جوامع در حال‌گذار معتقد

است: «در جوامع در حال گذار، مردم به روش‌های طب تکمیلی و جایگزین به ویژه در

درمان مشکلاتی مانند طاسی سر در مردان و... توجه نشان می‌دهند. از طرفی برای

درمان، نخستین انتخاب آنها پزشکان بسیار معروف هستند. مادران جوان توجه خاصی

به تغذیه و رشد و سلامت نوزادان خود می‌کنند و برنامه‌سازان باید از نیازهای

مخاطبان یا همان افراد جامعه آگاه باشند.»

دکتر زالی در ادامه گفته‌های دکتر میرعبداللهی اضافه می‌کند: «در این جوامع

بیماری‌های رفتاری- روانی یکی دیگر از موضوع‌های مورد بحث مردم است. از طرفی

بحث ازدواج و مشکلات آن از دیگر دغدغه‌های مردم است که باید به آنها توجه کرد.»

اما متأسفانه در جوامع در حال‌گذار و یا حتی ‌ جوامعی که در حال گذر از سنت به

مدرنیته نیستند، موانعی وجود دارد که مانع از انتقال درست پیام‌های بهداشتی-

درمانی و یا هر پیام دیگری می‌شود.

دکتر میرعبداللهی در این باره توضیح می‌دهد: «پیش‌زمینه‌های فکری مخاطبان که

سال‌ها است با این تفکر‌ها و باورها زندگی کرده‌اند، یکی از مهم‌ترین مشکلات در

انتقال پیام‌ها و البته پذیرش آن است. در واقع «تغییر باورهای غلط» از دشوارترین

مسائلی است که رسانه‌ها با آن روبه‌رو هستند. این باورهای اشتباه (که عمدتا از

نسل‌های قبل به نسل جدید منتقل می‌شوند) به ویژه در حوزه بهداشت و سلامت،

نه‌تنها مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنند، بلکه برنامه‌ریزان و برنامه‌سازان باید زمان

زیادی را صرف «ترمیم» باورهای نادرست و سپس «جایگزین کردن» عقاید درست

کنند. از این نمونه‌ها کم نداریم؛ مانند باورهای نادرستی که درباره شیر دادن به نوزاد،

تغذیه کودک مبتلا به اسهال، روش‌های درمان نوزاد مبتلا به زردی و مسئله نازایی یا

دیر زایی زوج‌ها و... وجود دارد..»


● باید اعتماد کنند

همه ما زمانی حرف و نصیحت کسی را می‌پذیریم که به او اعتماد داشته باشیم. این

اعتماد در بعضی موارد از حساسیت بیشتری برخوردار است؛ مانند اعتماد بین پزشک

و بیمار یا آموزگار و دانش آموز؛ چون تا زمانی که نتوانیم به پزشک، آموزگار یا به‌طور

کلی کسی که دردمان را درمان می‌کند یا مسئله‌ای را به ما می‌آموزد، اعتماد کنیم،

حرف او را نمی‌پذیریم و توصیه‌ها و دستوراتش را جدی نمی‌گیریم و به آن عمل

نمی‌کنیم. به همین دلیل دکتر زالی معتقد است: «یکی از مسئولیت‌های مهم

رسانه‌ها، «اعتماد‌سازی‌» بین درمان‌گر و درمان‌پذیر، از طریق ساخت برنامه‌های

رسانه‌ای است.»

به عقیده او در برنامه‌هایی که به شکلی از حضور پزشک یا گروه درمانی به‌صورت

مستقیم و غیرمستقیم استفاده و یا حتی پیام‌های بهداشتی- سلامت ارائه

می‌شود، باید انگیزه، صداقت و اعتماد به نفس بیان‌کننده پیام، نشان داده شود. در

یک نگاه کلی، باید «صیانت» پزشک و افراد فعال در زمینه بهداشت و درمان جامعه

حفظ شود و چهره این گروه‌ها مخدوش نشود.‌

دکتر میرعبداللهی هم معتقد است: «در مواردی،سازندگان برخی از برنامه‌های

رسانه‌ها، بدون آنکه متوجه باشند، اختلال‌هایی در راه اعتماد‌سازی‌ ایجاد می‌کنند.

در حال حاضر نظام خدمات بهداشتی در تلاش است تا مسئله «ارجاع به پزشک» و

سپس مراجعه به متخصصان را در جامعه رواج دهد. اما ساخت برنامه‌هایی که در آن

بیمار برای نخستین بار، پیش از ارجاع به پزشک، به متخصص مراجعه می‌کند، طرح

ارجاع به پزشک را با مشکل مواجه می‌کند. از طرفی در برخی از برنامه‌ها می‌بینیم،

بیمار دائما پزشک معالج‌اش را عوض می‌کند، که همه این رفتارها اعتماد به افراد فعال

در بخش بهداشت و درمان را کاهش داده و حتی از بین می‌برد و ذهن مخاطب را

آشفته می‌کند. اگر انتقادی هم هست، نباید به این شکل بیان شود..» نوع برنامه‌ها

نیز در اعتماد‌سازی‌ مخاطب بسیار مؤثر است. به عقیده دکتر زالی‌ برنامه‌های

سریالی و تولیدی، نقش مهم‌تری نسبت به برنامه‌های زنده دارند.


● رسانه و رفتارهای پرخطر

در جامعه ما و بسیاری از جوامع در حال گذار، رفتارهای پرخطر به ویژه در بین نسل

جوان و نوجوان و حتی بزرگسال کم نیستند. بنابراین بخش مهمی از برنامه‌های

رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب، باید روی تغییر و ترمیم رفتارهای پرخطر مانند

سیگار کشیدن، اعتیاد و... متمرکز شود. اما شیوه تمرکز روی این شیوه‌ها باید به

گونه‌ای باشد که مخاطب آن را بپذیرد.

دکتر زالی درباره نقش شاخص‌هایی که می‌تواند رسانه‌ها را برای مخاطب جذاب و

گیرا کند، می‌گوید: «برای تغییر رفتارهای پرخطر، برنامه‌های رسانه‌ای باید علاوه بر

اینکه روی ویژگی‌ها و عواطف مخاطب یا به‌طور خاص بیمار، تمرکز می‌کنند،‌ از وجه

تعاملی و چالشی هم برخوردار باشند. «نحوه انتقال» پیام و نه صرفا «محتوای» آن،

شاخص دیگری برای انتقال بهتر پیام است. مثلا علاوه‌ بر بیان تاثیر مخرب سیگار بر

فرد سیگاری، مضرات مصرف سیگار روی سلامت اطرافیان او را هم بیان کنیم. به این

ترتیب که اگر درباره مضرات دود سیگار برای فرد سیگاری صحبت می‌کنیم، به

ضرر‌های کشیدن سیگار برای کودکان هم دقیقا اشاره کنیم تا پدر و مادرهای

سیگاری با شنیدن این پیام و آگاهی از تاثیر آن روی سلامت فرزندان‌شان، زودتر

کشیدن سیگار را کنار بگذارند. به این ترتیب برنامه ساز، زودتر به نتیجه می‌رسد.»

دکتر مبرعبداللهی به آموزش مهارت‌های زندگی در ترک رفتارهای پرخطر اشاره کرده

و می‌گوید: «ترک رفتارهای پرخطر، به واسطه آموزش مهارت‌های زندگی هم یکی

دیگر از راه‌های مهم رفع این معضل است. نوجوانان یا جوانانی که مهارت‌های زندگی

را بیاموزند، می‌دانند چطور در شرایط مختلف خود را از آلودگی دور نگه دارند. این در

واقع یکی از روش‌های پیشگیری، پیش از درمان است که باید به‌عنوان شاخصی

تاثیر‌گذار، مورد توجه اصحاب رسانه قرار بگیرد.»


● پژوهش، پیش از آغاز

اگر از افرادی که برنامه ریزی و نظم و ترتیب چندان محلی از اعراب در زندگی‌شان

ندارد، بگذریم، بسیاری از ما برای یک خرید ساده تا برنامه‌های خیلی مهم و جدی‌تر،

برنامه‌ریزی می‌کنیم. قبل از آن هم کلی تحقیق می‌کنیم تا اشتباه نکنیم. در واقع اگر

عنصر برنامه‌ریزی را از زندگی‌مان حذف کنیم، نه تنها تلاش‌های‌مان به نتیجه

نمی‌رسد، بلکه وقت و هزینه بسیاری را هم به هدر داده‌ایم. به این ترتیب جای بحثی

نمی‌ماند که برای ساخت برنامه‌های رسانه‌ای در هر حوزه‌ای، به ویژه حوزه

حساسی مانند سلامت که مستقیما با سلامت و جان مردم در ارتباط است، تحقیق

و پژوهش و سپس طراحی برنامه‌های مختلف، ضروری است.

دکتر میرعبداللهی معتقد است: «ابتدا باید گروه هدف را مشخص و سپس

برنامه‌سازی‌ کنیم. از طرفی باید شناخت درستی از مسائل رفتاری- روانی مردم

جامعه‌مان داشته باشیم و باورهای درست و غلط آنها را بشناسیم. برنامه‌سازی‌

موفق خواهد بود که با شناخت کامل از نیازهای روحی-روانی، اجتماعی، اقتصادی

و... مردم‌اش، برنامه بسازد؛ برای ساخت چنین برنامه کامل و چند سونگری، نیاز به

پژوهش داریم. این ویژگی را باید تمام رسانه‌ها مد نظر قرار بدهند.»


● واقع گرا باشیم

به عقیده دکتر زالی، زمانی می‌توانیم به نتیجه برنامه‌ها اطمینان داشته باشیم که

اولا، واقع‌گرایانه برنامه‌ریزی کنیم و در ثانی راه حل‌های عملی ارائه کنیم. یکی از

انتقادهای سیاست‌گذاران سلامت به رسانه‌ها، بخش تبلیغات بازرگانی در حوزه

«صنعت غذا» است که به شکلی سلامت جامعه را تهدید می‌کند. اما توقف تبلیغات

در این بخش، راهکار عملی نیست چراکه شاغلان بخش صنعت غذا برای دولت

اهمیت ویژه‌ای دارند. اما می‌توانیم از سازنده‌های این تیزرهای تبلیغاتی بخواهیم تا

تیزری مناسب، با همان جذابیت و طول زمان تهیه و پخش کنند. مثل تیزری درباره

فواید تغذیه با شیر مادر، مصرف سبزی، میوه و... .

دکتر میرعبداللهی در تکمیل صحبت‌های دکتر زالی می‌گوید: «اگر ظرفیت

 انتقادپذیری مان را بالا ببریم، آنچه را که تهدید به‌نظر می‌رسد، به فرصت تبدیل

می‌کنیم. مثلا زمانی که رسانه‌ها از برخی از بخش‌های نظام بهداشتی- درمانی

 مثل اورژانس‌ها و بخش‌های دولتی انتقاد می‌کنند، به جای واکنش‌های

 نامناسب می‌توانیم با برنامه‌ریزی مشکل را برطرف کنیم.»


● ناگفته‌ها را بگوییم

به عقیده دکتر زالی، توجه‌کردن به برخی موضوع‌ها در بخش بهداشت و سلامت و

تغذیه، مانع از پرداختن به برخی مسائل شده، در نتیجه از بخشی از نیازهای بخش

سلامت غافل مانده‌ایم. اکنون زمان آن فرا رسیده که با همکاری رسانه‌ها، این

ناگفته‌ها را بازگو کنیم.

دکتر زالی، برخی از این نیازها را ناشی از مقتضیات زندگی جدید شهری می‌داند؛

مثل اعتیاد به اینترنت، موضوع رژیم غذایی در بیماران مبتلا به بیماری‌های مختلف

مانند بیماران دیابتی، رماتیسم و.... وی می‌افزاید: « بازتوانی بیماران مبتلا به

سکته‌های قلبی- عروقی یا مغزی از دیگر مسایلی است که باید به آن توجه شود.»

دکتر میرعبداللهی هم معتقد است: «چگونگی برخورد و تعامل با افراد معلول‌ که به

هر دلیل به این مشکل دچار شده‌اند، توجه به نیازهای بومی هر منطقه و همکاری

شبکه‌های استانی برای انتقال پیام‌های بهداشتی- درمانی ویژه هر استان و در

نهایت توجه به گسترش «چند رسانه‌ای» یعنی پرداختن همزمان رسانه‌های دیداری،

شنیداری و مکتوب به یک موضوع واحد برای پوشش گسترده‌تر آن و جلب مخاطبان

بیشتر و در نتیجه افزایش تاثیر پیام مورد نظر، از دیگر سیاست‌هایی است که باید

مورد توجه اصحاب رسانه و فعالان بخش بهداشت و درمان قرار گیرد.

در یک جمع بندی کلی، همان قدر که رسانه‌ها می‌توانند با انتقادهای سازنده‌شان

گام‌های مؤثری جهت رفع نواقص و ایراد‌های نظام بهداشت و سلامت بردارند، به

همان نسبت نیز همسو و هماهنگ شدن عملکرد رسانه‌ها اعم از دیداری، شنیداری

و مکتوب با اهداف فعالان عرصه بهداشت و درمان می‌تواند نیازهای جامعه را برآورده کند.

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 21:23  توسط   | 

 يكي از سنتهاي الهي درجهت پرورش و آماده سازي پيامبران، براي رهبري و هدايت مردم همانا امر چوپاني بوده است.
درواقع سنت حسنه چوپاني پيامبران، نقطه عطفي در جغـــرافياي رسالت آنان محسوب مي شود چرا كه در آن راز و رمزها و حكمتهاي فراواني وجود داشته و با خود سازندگي، تدبير، كياست، و صدها نكته آموزنده و راهگشا را به دنبال دارد.
پيامبر عاليقدر اسلام نيز همچون انبياء پيشين، مدتها چوپاني مي كرد تا آنكه زمينه هاي لازم براي بعثت ايشان آماده و مهيا شد. به راستي چه نكاتي در چوپاني نهفته است؟
وقتي شما در صحرا هستيد بيشتر به افق پيش روي خود مي نگريد و اين امر مي تواند برنامه ريزي بلندمدت و بلندنظري را در انسان القا كند.
انسان در تنهايي صحرا و دشت و بيابان ياد مي گيرد كه با مشكلات و سختي ها چگونه مقابله كند بدين سان قدرت خلاقيت درانسان افزايش مي يابد و روحيه و شجاعت فرد در آن فضاي وسيع وضعيت ديگري پيدا مي كند و درحقيقت، طبيعت، معلم گرانقدري است كه درسهاي فراواني به ما مي آموزد. مثلاً انسانها بسياري از امور روزمره و مرتبط با زندگي خويش نظيـــر: شكار، پرواز، دفن مردگان، خانه سازي و... را از طبيعت و حيوانات اطراف آموخته و يا تقليد كرده اند.
شهرنشيني و گسترش صنايع و ماشيني شدن زندگي، ما را تا حد زيادي با برخي مباحث نظير چوپاني بيگانه كرده است. در صورتي كـــــه در حوزه مديريت و رهبري مي تواند به نحو مفيد و موثري از چوپاني بهره جست. امروزه در حوزه مسايل سازماني و مديريتي بسيار برمي خوريم به مديران و سرپرستاني كه ويژگيهـــاي مديريت و سرپرستي و اصول را نمي داننــد يا نمي توانند آنها را پياده كنند. ديده ايم كه مديراني به واسطه روابط و خارج از نظام شايسته سالاري و شأن و مرتبه مديريت، به پستهاي مديريتي گمارده مي شوند و پس از مدتي آثار سوءمديريتي شان بر همگان معلوم مي گردد.
متاسفانه، ما نظام آموزش حساب شده، مدون و عقلايي با قابليت اجرايي مطلوب در ميان نظام اداري نداريم و بعضاً به بخشنامه ها و پاره اي امر و نهي ها توسل جسته ايم كه خيلي موفقيت دربرنداشته است.
در اين نوشتار سعي شده تاحد امكان به نكات مديريتي كه در مقوله چوپاني و كار يك چوپان وجود دارند به اختصار پرداخته شود. باشد كه به عنوان يك نگرش نو و ديدگاه برگـــــرفته از تعاليم اسلامي دريچه اي را پيش روي محققان، مديران و كارشناسان باز كــــــرده باشيم كه به واسطه آن ايجاد انگيزه اي كرده باشيم در اين خصوص كه بيشتر از پيش از لابلاي منابع ديني و فقهي نكات ارزشمند مديريتي را استخراج كنيم و آنها را به كار بنديم.


اصول مديريت برمبناي چوپاني
هر دانش و علمي، داراي يكسري اصول و مباني است كه آن دانش برپايه آنها بنا شده است. از آنجايي كه چوپان براي به حداكثر رساندن كارايي و اثربخشي خويش درمورد وظايف و ماموريتهاي محوله ناگزير به رعايت اصول و مبناي موردنظر است، لذا اصول مديريت برمبناي چوپاني عبارتند از:
1 - مديريت زمان؛
2 - سازماندهي، هدايت و رهبري؛
3 - امانت داري و رضايت مشتري؛
4 - مديريت بحران؛
5 - تعليم و تربيت و كنترل و نظارت.


1 - مديريت زمان
در محيط كارو زندگي روزمره خويش، بسيار اتفاق مي افتد كه زمان و وقت از دستمان خارج شده و در دام آن گرفتار مي شويم و غالباًَ به يكديگر با حالتي گلايه آميز و از سر افسوس و نارضايتي مي گوييم: وقت ندارم - نمي رسم - فرصت كم است - باشه يه وقت ديگه - كو فرصت - فرصت سر خاراندن را ندارم و...
اما حقيقت آن است كه با مديريت كردن بر زمان مي توان بسياري از ناموفقيتها را به موفقيت و پيروزي تبديل كرد. يك چوپان، دقيقاً يك نكته را مي داند كه اگر بيرون بردن دام (گله) در يك فاصله زماني مشخص صورت نگيرد او به بسياري از اهداف و برنامه هاي خود نمي تواند جامه عمل بپوشاند.
مثلاً شير دوشيدن گله بايد در ساعت مشخصي انجام شده و در صبح زود قبل از طلوع آفتاب، حيوانات براي به صحرا رفتن آماده شوند. فرض كنيد كه يك روز، ماجراي دوشيدن و يا گله را با تأخير بيرون بردن، با وقفه روبـــرو شود. به راستي آن وقت چه اتفاقي مي افتد؟ بد نيست به مواردي از اين نوع اتفاقات اشاره كنيم:
حيواني كه شير آن دوشيده نشده:
الف) قادر به طي كردن مسافتهاي طولاني نيست؛
ب) تمايل به خوردن غذا (چريدن) نداشته و كارگروه را مختل مي سازد؛
ج) اقتصاد خانواده را دچار تزلزل كرده و آشفتگي ايجاد مي كند؛
د) فرصتها را به تهديدها تبديل كرده و هزينه ها را بالا مي برد.
حال در امر برگرداندن گله به سمت روستا و محل نگهداري حيوانات، باز اگر دقيق شويم ملاحظه مي شود كه خيلي زود آوردن و يا خيلي دير آوردن گله به سوي روستا و محل نگهداري، مي تواند عواقب ناخوشايند و آفاتي را به همراه داشته باشد.
در اين ميان بي مناسبت نيست كه جهت تكميل مطالب اين بخش مهمترين عوامل هدردهنده زمان را به طور خلاصه به شرح ذيل بيان كنيم:

1 - اداره كردن امور همراه با بحران؛
2 - تماسها و مكالمات تلفني؛
3 - فقدان برنامه ريزي مناسب در محيط كار؛
4 - قبول و يا تحميل مسئوليت بيش از حد؛
5 - ملاقاتهاي بدون برنامه و ميهمانان ناخوانده؛
6 - واگذاري ناموثر و ناقص كار به ديگران؛
7 - بي نظمي فردي؛
8 - ضعف شخصيتي؛
9 - عدم جسارت و توانايي لازم در گفتن «نه» به ديگران؛
10 - كار امروز را به فرداافكندن؛
11 - وجود جلسات بسيار در محيط كار؛
12 - بوروكراسي و نامه نگاريهاي زائد؛
13 - كارها را ناتمام رها كردن؛
14 - نداشتن كاركنان شايسته؛
15 - ارتباطات و روابط غيررسمي؛
16 - مشخص نبودن حيطه اختيار و مسئوليت؛
17 - وجود ارتباطات ضعيف؛
18 - عدم توانايي لازم در كنترل اوضاع و احوال؛
19 - داشتن اطلاعات ناقص؛
20 - مسافرتها و ماموريتهاي متعدد.
بنابراين، گشت و گذاري (در قالب يك كارگاه آموزشي) درميان چوپانان مي تواند در ارتباط با مديريت زمان، مديران ما را در انجام هرچه بهتر وظايف و تنظيم وقت و برنامه ريزي زماني ياري رساند.


2 - سازماندهي، هدايت و رهبري
يك چوپان، گله خود را طوري سازماندهي مي كند كه حداقل ضايعات و مرگ و ميرها و اتلاف منابع را درپي داشته باشد. او سگ گله را گاهگاهي هدايت مي كند كه در عقب گله حركت كرده و گاهي در جلو و اطراف وظيفه خود را انجام دهد. چوپان حيوانات كم سن و سال را در بغل مي گيرد و يا درميان بزرگترها قرار داده تا راه و رسم حركت و زندگي جمعي را فراگرفته و به قول معروف، حيوان بتواند روي پاي خود بايستد. او از رفتن حيوانات به كناره هاي جاده و يا رفتن روي صخره ها و نقاط آسيب رسان جلوگيري مي كند و تمام تلاشش معطوف به آن است كه همه در يك راستا حركت كنند و در يك چتر امنيتي خاص و محدوده مشخصي قرار داشته باشند. اين گونه است كه سازماندهي حيوانات و هدايت و رهبري آنان بر چوپان آسان مي گردد. چوپان با سازماندهي صحيح گله، امر تعليم و تربيت حيوانات و آموزشي آنان را با موفقيت سپري مي كند و بدين گونه است كه نظام تعليم و تربيتي مناسبي داشته و از اين طـــريق نقاط قوت و ضعف كار و گله را مي تواند موردشناسايي قرار دهد.


3 - امانت داري و رضايت مشتري
چوپان، اگر پنج ويژگي مطلوب و مهم داشته باشد يكي از آنها حتماً صفت امانتداري و رضايت مشتري (صاحبان گله) است. او تلاش مي كند تا امانتهايي كه به او سپرده شده در كمال صحت و سلامت باشند. به راستي شما به عنوان مدير چقدر امانت دار نيروهايي هستيد كه به شما سپرده شده اند؟ تاكنون كمتر به اين موضوع پرداخته ايم كه منابع انساني (نيروي انساني) برايمان چقدر ارزش داشته و دارند، هرچند كه در شعار و نگاه آرماني و آماري و مصاحبه اي خيلي از آن دفاع مي كنيم؟.
كارمند و كارگر امانت خانواده ها و امانت جامعه در دست مدير هستند و مدير است كه بايد رضايت مشتري (خانواده و مشتري) را جلب كرده و صبح كه امانتها (كاركنان) را تحويل مي گيرد، شب با كمال صحت و سلامت آنها را تحويل صاحبان (خانواده ها) خود دهد. آيا به راستي اين گونه است؟
لذا امانت داري و رضايت مشتري را بايد از چوپان فرابگيريم و رازها و رمزها و تفكرات كاري و حرفهاي او را سرمشق قرار دهيم تا در مديريت خويش توفيق داشته باشيم.


4 - مديريت بحران و تصميم گيري
اگر روزي يك گرگ يا حيواني درنده به گله چوپان حمله كند، وظيفه و ماموريت و چاره كار او چيست؟ او چه تدبيري بايد بينديشد، گوسفندان را به كجا ببرد؟ با گرگ چگونه بايد مقابله كند؟ بله، چوپان در اينجا با مديريت بحران سروكار دارد. بحران پيش آمده، حمله حيوان درنده و گرسنه است و وظيفه چوپان مديريت اين بحران است و تصميمات او در اين شرايط مي تواند نتايج ذيل را به دنبال داشته باشد:
الف) دفع حمله حيوان درنده؛
ب) سلامت و امنيت گله؛
ج) سلامت و امنيت چوپان؛
د) رفع نابساماني و اضطراب و هرج و مرج.
اگر در حوزه تحت مسئوليت شما ناگهان كارمندي سر به شورش و اعتراض گذارد چه مي كنيد؟ اگر در يك جلسه مهم و حساس، برق قطع شود چه تدبيري مي انديشيد؟ اگر غذاي روزانه كاركنان دچار مسموميت شده باشد يا به عبارتي فاسد باشد چه خواهيد كرد؟ اگر مقام مافوق با يك گروه بازرسي سر زده به حوزه كاري شما مراجعه كند درحالي كه حوزه شما دچار اشكالات است چه مي كنيد؟ اگر شرايط سياسي، حوزه كاري شما را تحت تاثير قرار دهد چه اقدامي خواهيدكرد؟ اگر ناگهان سيل و طوفان بر عملكرد كاري شما تاثير گذارد چه اقدامي خواهيد داشت؟ اين قبيل سوالها و هزاران سوال ديگر نمونه هايي از مواجهه با بحران هستند.
يك چوپان بايستي از آن سطح از تجربه، خويشتن داري، شجاعت و قدرت تجزيه و تحليل بــرخوردار باشد تا در لحظاتي كوتاه چاره انديشي كرده و رفع بحران كند. مدير نيز در زماني كوتاه مي بايست مصالح فردي و جمعي و سازماني را درنظر گرفته و با محاسباتي دقيق بهترين راه حل را براي خروج از بحران انتخاب كند. اينجاست كه مي گويند وظيفه مدير انجام كارهايي است كه از ديگران برنمي آيد. درواقع بروز بحران نقطه عطف محك زدن مديران است. در بحرانها مي توان قدرت، شجاعت، جسارت، و هوشياري و سنجيده عمل كردن مديران را ارزيابي كرد و شناخت.
درحقيقت در مديريت بحران، بحث بر سر اين است كه مدير، وقايع و پيشامدها و اوضاع و احوال را در آن هنگامي كه نظام برنامه ريزي، كنترل و نظارت، سازماندهي و تصميم گيري از حالت طبيعي خود خارج مي شود، چگونه اداره و هدايت كند تا مـــاحصل كار، كاستن از هزينه ها، كاهش خطرات و تلفات و كنترل مطلوب شرايط حاكم باشد.
در مديريت بحران، ما با برنامه ريزي و يا تصميم گيري مدون و سازماندهي شده اي كه مبتني بر يكسري قواعد و دستورالعمل باشد به طور كامل سروكار نداريم. يعني در مديريت بحران نظام تصميم گري مبتني بر تصميم گيري برنامه ريزي نشده است. پيداست كه اين حالت چه استرس و اضطراب و فشار رواني را بر مدير وارد مي كند.
چوپان در امر گله داري، با تهديدها و بحرانهايي نظير رعدوبرق، حمله حيوانات وحشي، سيل، راهزنان، بيماري و... روبـــرو مي شود و ناگفته پيداست كه او براي مقابله با اين مسايل از هيچ جزوه آموزشي بهـــــره نمي گيرد بلكه بايد تمام هنر، تجربه، خلاقيت، و ابتكار خود را به كار بندد تا از مهلكه پيش آمده، خود و گله اش جان سالم بدر برد و سربلند بيرون آيند. پس بروز بحران در كار چوپاني، درس خوبي براي مديران است تا از آن بهره لازم و كافي را ببرند.


5 - تعليم و تربيت و كنترل و نظارت
مديران به تعبيري والدين كاركنان هستند و آشكار است كه رفتار، منش، شخصيت و عملكرد مدير، تاثيرات زيادي بر روي كاركنان خواهد داشت. تعليم و تربيت و آموزش و پرورش حلقه مهمي از زنجيره عملكرد مديريت است كه نبايد موردغفلت قرار گيرد.
چوپان در كار خويش ملزم به تعليم و تـــربيت است. او با ارتباطي كه با گله برقرار مي كند هركدام را به نوعي كنتـــرل و نظارت مي كند. چوپان نحوه حركت و هماهنگي را به گله مي آموزد و نظاره گرو كنترل كننده هر تخلف است. گوسفنداني را شايد در كنار جاده هــا ديده ايد كه به صف و پشت سر هم حــركت مي كنند تا در موقعي مناسب از عرض جاده گذر كنند.
چوپان با اعمال نظارت و كنترل، آنها را در راه اصلي حـــــــــركت مي دهد. او با به كارگيري يك سري الفاظ، اصوات و حركات و استفاده از چوب دستي خود، حس مشاركت، همكاري و كار تيمي را در بين گله، تعليم و گسترش مي دهد و آنها را مدام گرد يكديگر جمع مي كند تا متفرق نشوند. چوپان مي داند كه تفرقه در گله، آشفتگي و شكست و ناتواني او را به دنبال خواهد داشت.
چوپان حيوانات كم توان و ضعيف و يا احياناً لنگ (چلاغ) را تيمارداري مي كند تا همراه گــروه باشند. گاهي آنها را در آغوش مي گيرد تا از قافله سالار عقب نمانند.
مديرنيز بايد بتواند آغوش خود را براي كاركنان كم توان و ضعيف باز نگه دارد و از آنان تيمارداري كند تا آنها خود را دريابند و بتوانند با ساير كاركنان گروه همگام شوند.
مدير همچنين بايستي بداند كه هرچه تفرقه و جدايي در ميان كاركنان او بيشتر باشد صندلي او نيز سست تر خواهد شد.
مدير كنترل و نظارت مطلوبي را بر محيط خود و سيستم تحت امر بايد داشته باشد تا فرد ضعيف و ناتوان از فرد كارآمد و پرتوان شناخته شود. كنترل و نظارت مطلوب به مدير امكان مانور بيشتــري در مديريت ارائه مي دهد و او خواهد توانست با تعليم و تربيت بجا و شايسته، پرسنلي سرشار از انرژي، پويايي و انگيزه داشته باشد.
چوپان، گله را رشد مي دهد. كوچكترها را بزرگ مي كند. راه و رسم ها را مي آموزاند. خطرات و تهديدها را به آنها گوشزد مي كند.
مدير نيز بايستي كاركنان جوان را تعليم دهد. تهديدها و عوامل شكست و عدم موفقيت را براي گروه تشريح كند و افراد را به حدي به كمال برساند كه آنان نيز بتوانند مدير شوند و مديريت كنند.
به راستي اگر مديريت خود را با چوپاني، آن هم چند صباحي در دل صحرا و جنگل در ميان انبوه نعمتهاي الهي وگله آغاز كنيم هم موفقتر خواهيم بود و هم يك سنت سازنده الهي را پيداه كرده ايم. 1

                                                                                                               دکتر ناصري

-------------------------------
منابع و ماخذ:
1 - جزايري، سيدنعمت اله - قصص الانبياء- ترجمه يوسف عزيزي. انتشارات هاد - چاپ دوم 1376 ص 33
2 - قرآن كريم - سوره قصص آيه 23 و 24
3 - قرآن كريم - سوره طه آيه 18 و 17
4 - خسروي، حسن مديريت زمان، روزنامه همشهري شماره 1901

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 21:7  توسط   |